{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨REGRET✨

✨REGRET✨
PART: 10
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ویو لارا]

با تهیونگ به سمت پایین رفتیم مامان روی میز غذا خوری

نشسته بود.. ما هم نشستیم...

مامان رو کرد بهمون و با جدیت کامل لب زد...

مامان: بچه ها ما داریم میریم..

با تعجب به مامانم خیره موندیم..

لارا: مامان کجا میرین؟

تهیونگ با سر حرفم رو تایید کرد..

خانم کیم: داریم میریم ژاپن به همراه پدرتون

تهیونگ: بابام؟

خانم کیم: آره پسرم بابات امروز صبح رفت و منم امشب

پرواز دارم..

لارا: خب مامانی چرا میرید؟

خانم کیم: چون. باباتون اونجا با یه مرده شریک شده بخاطر کار..

لارا: ما رو تنها میزارید مامانی دلم برات تنگ میشه(بغض)

خانم کیم: اوه دخترم ناراحت نباش بعد فارغ التحصیلی بیاین ژاپن..

پاشدم مامانم رو بغل کردم..

خانم کیم: الان نمیرم که دخترم شب میرم

دوباره رو صندلیم نشستم..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ویو جونگکوک]

با پسرا بیرون بودیم هوا کم کم داشت تاریک میشد..

جیمین: بچه ها من به تهیونگ زنگ میزنم اونم بیاد لارا هم بیاره..

با یاد آوری اون شیطون کوچولو پوزخندی زدم..

جیهوپ: آره زنگ بزن اونا هم بیان

جیمین زنگ زد...

جیمین: داره بوق میخوره... جواب داد

تهیونگ: الو بله جیمین شی

جیمین: ته ما بیرونیم با لارا شما هم بیاین

تهیونگ: کجا هستین؟

جیمین: اوه داداش خبر نداری امشب مسابقه هست

تهیونگ: جدی خبر نداشتم الان میام بای

جیمین: بای بای

قطع کرد....

نامجون: چی گفت؟

جیمین: گفت الان میان

از اینکه دوباره قراره اون کوچولو رو ببینم نیشخندی زدم

که صدای شوگا در اومد..

شوگا: اون نیشت رو ببند جونگکوک دختره رو اذیت نکن..

جین: راست میگه اون میسا نیست...

انگار خوششون میاد هر روز بحث میسا رو بکشن وسط..

جونگکوک: میسا، لارا، برام فرقی ندارن..

بلند شدم و به سمت پیست رفتم امشب مسابقه داشتم

سوار ماشین شدم و آماده شدم برای حرکت...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[ویو لارا]

تهیونگ صدام کرد...

لارا: بله ته ته؟

تهیونگ: احمق کوچولو آماده شو میریم بیرون

لارا: کجا؟

تهیونگ: پیست مسابقه

لارا: جدیی؟

من عاشق مسابقه های ماشین رانی بودم خیلی خفن بود

تهیونگ: آره جیمین زنگ زد که بریم و تاکید کرد که تو رو هم ببرم..

لارا: باشه من برم آماده شم..

با دو به سمت اتاقم رفتم...

وان حموم رو پر کردم و داخلش نشستم

.............

حموم تموم شد حولم رو پوشیدم و به سمت میز آرایشم

رفتم یه آرایش خفن کردم به سمت کمد رفتم و یه لباس

مناسب پیدا کردم.....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ادامه دارد....

همین الان پارت بعدی رو میزارم امشب چهار پارت داریم🎀

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۰)

✨REGRET✨PART: 9ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✨REGRET✨PART : 8ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✨REGRET✨PART: 1ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لارا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط