هزار سال پیش بود..
هزار سال پیش بود..
دختری در قطار,,,
توی کوپه تنهایی....
کولر دو تیکه..خخخ..
میرفت و من هم دلم را با سوت همان قطار با خود برد..هم دلم را برد و هم خودم را...و دل را برد و آنچنان در بغل خود نگه داشته که دیوانه اش مانده ام با آن موهای بلند ابریشمی اش... خودم را فدایش میکنم...چون فدا کرده تمام وجودش را برایم...ماه چشم روشن من.. محتاج تابیدن توام...
قربون ماهم برم..
دختری در قطار,,,
توی کوپه تنهایی....
کولر دو تیکه..خخخ..
میرفت و من هم دلم را با سوت همان قطار با خود برد..هم دلم را برد و هم خودم را...و دل را برد و آنچنان در بغل خود نگه داشته که دیوانه اش مانده ام با آن موهای بلند ابریشمی اش... خودم را فدایش میکنم...چون فدا کرده تمام وجودش را برایم...ماه چشم روشن من.. محتاج تابیدن توام...
قربون ماهم برم..
- ۴۳۷
- ۲۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط