{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوارم کرد ...نگاهم کرد..با اینکه مرد بودم..نمیدانم چه چیز

سوارم کرد ...نگاهم کرد..با اینکه مرد بودم..نمیدانم چه چیز باعث میشد شرم کنم و نگاهش نکنم,,صاف نشسته بود..محکم..مثل اینکه سفت چسبیده باشد به صندلی,,,دستش را که گرفتم بوسیدم...
و از همان هزار سال پیش تا هزار سال دیگر..همیشه لبهایم رو دستهایش جا دارد..
و....
دردت به تنم..او مرا میبرد.. و من او را تا همین بهشت گم شده که پناهم شد...
بهشت من دوستت دارم..
دیدگاه ها (۲)

دستم را که گرفت..دستش را که گرفتم و تا هزار سال دیگر دستهایم...

پیام بازرگانی...قربون خنده هات بشم..

هوا سرد بود...سرد زیاد نبود من از بیداد زمانه سرد بودم...ون ...

هزار سال پیش بود..دختری در قطار,,,توی کوپه تنهایی....کولر دو...

RED MOON=P3

فاصله یک لبخند تا جنون

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁴⁶انگار تهیونگ هم از علاقه جیان به جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط