سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم
سمی و زیبا مثل گل های لیلیوم « ²⁰ »
(کاور تغییر کردوو)
جین پوش شایسته و هاکس و لیلیا وارد اتاق سخت بنیاد شدن
توی اتاق ناتسوئو ، فویومی ، شوتو و رِی همسر سخت بنیاد حضور داشتن
لیلیا همونطور که دستاش تو جیب شلوار جاگرش بود سرش رو کمی کج کرد و گفت : سلام به خانواده تودوروکی
تقریبا نزدیک سخت بنیاد اما هنوز با فاصله ایستاده بودن هر سه تاشون و رِی با دیدن جین و لیلیا و هاکس به سمتشون روی زمین نشست و سجده کرده و جین پوش شایسته سریع رفتم و بلندش کرد : خانم ری لطفا این کار رو نکنین
هاکس رو به سخت بنیاد گفت : بیرونو دیدی؟ جهنمه مردم روز به روز بیشتر از قهرمان ها بدشون میاد
لیلیا : سخت بنیاد میخوای چیکار کنی؟
سخت بنیاد که هنوز اشک توی چشماش جمع شده بود گفت : نمیدونم... تاوان تمام گناهام یهو برگشته سمتم
لیلیا : گذشته تغییر نمیکنه هرچی بکاری همونو درو میکنی
هاکس نگاهی به فویومی و ناتسوئو و شوتو انداخت ادامه داد : دست طمع کل خانوادتو نابود کرده
به ناتسوئو نگاه میکنم و بعد به فویومی : شماها واقعا بزرگ شدین
فویومی اروم اشک میریخت : توهم همینطور لیلیا
ناتسوئو : حالا چطور میخوایم جلوی تویا رو بگیریم موضوع اصلی اینه
دستمو روی شونه شوتو میزارم : فکر کنم شوتو از پسش بربیاد ماهم کمکت میکنیم مگه نه شوتو؟
شوتو کمی قرمز شد و گفت : درسته... من میتونم...
رِی با ثدای مادرانه و قاطع گفت :این فقط گناه انجی(اسم اصلی سخت بنیاد) نیست منم همدستش بودم و جلوی تیوا رو نگربتم منم گناه کارم
لیلیا : گناه کار بودن یا نبودن چه فایده وقتی این فاجعه دیگه اتفاق افتاده ، باید یه راهی پیدا کنیم غیر از این نیست
لیلیا به سمت ناتسوئو و فویومی رفت و هردوشون رو بغل کرد و توی بغلش شوتو رو هم راه داد : نگران نباشید ما شیگاراکی رو شکست میدیم و تویا رو پس میگیرم
و بعد اروم دوباره به سمت هاکس رفت و به ری و سخت بنیاد نگاه کرد : ما میتونیم
و بعد به هاکس نگاه کرد : بقیش با خودت من یه کاری دارم
لیلیا دستشو روی شونه جین گذاشت : تا میتونی مراقب خانواده سخت بنیاد باش
و از بیمارستان بیرون اومد و به سمت قله سکوتو رفت و وارد کلبه ای شد که قبلا با تویا بجه بودن پیداش کردن همچنان که دستاش توی جیباش بودن گفت : میدونم اینجایی بیا بیرون
و از بین سایه ها تویا ظاهر شد و با پوزخندی دردناک به لیلیا نگاه میکرد : دلیل اومدنت چیه لیلیا؟ نمیترسی کمیسیون قهرمانیت تورو اخراج کنه؟
لیلیا سرشو کج کرد و گفت : خبر ندارن که اینجام راستش...
تویا : خب؟
*دوستان بیاین توی کامنتا حاوی صحنه های نماز جماعت*
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی
(کاور تغییر کردوو)
جین پوش شایسته و هاکس و لیلیا وارد اتاق سخت بنیاد شدن
توی اتاق ناتسوئو ، فویومی ، شوتو و رِی همسر سخت بنیاد حضور داشتن
لیلیا همونطور که دستاش تو جیب شلوار جاگرش بود سرش رو کمی کج کرد و گفت : سلام به خانواده تودوروکی
تقریبا نزدیک سخت بنیاد اما هنوز با فاصله ایستاده بودن هر سه تاشون و رِی با دیدن جین و لیلیا و هاکس به سمتشون روی زمین نشست و سجده کرده و جین پوش شایسته سریع رفتم و بلندش کرد : خانم ری لطفا این کار رو نکنین
هاکس رو به سخت بنیاد گفت : بیرونو دیدی؟ جهنمه مردم روز به روز بیشتر از قهرمان ها بدشون میاد
لیلیا : سخت بنیاد میخوای چیکار کنی؟
سخت بنیاد که هنوز اشک توی چشماش جمع شده بود گفت : نمیدونم... تاوان تمام گناهام یهو برگشته سمتم
لیلیا : گذشته تغییر نمیکنه هرچی بکاری همونو درو میکنی
هاکس نگاهی به فویومی و ناتسوئو و شوتو انداخت ادامه داد : دست طمع کل خانوادتو نابود کرده
به ناتسوئو نگاه میکنم و بعد به فویومی : شماها واقعا بزرگ شدین
فویومی اروم اشک میریخت : توهم همینطور لیلیا
ناتسوئو : حالا چطور میخوایم جلوی تویا رو بگیریم موضوع اصلی اینه
دستمو روی شونه شوتو میزارم : فکر کنم شوتو از پسش بربیاد ماهم کمکت میکنیم مگه نه شوتو؟
شوتو کمی قرمز شد و گفت : درسته... من میتونم...
رِی با ثدای مادرانه و قاطع گفت :این فقط گناه انجی(اسم اصلی سخت بنیاد) نیست منم همدستش بودم و جلوی تیوا رو نگربتم منم گناه کارم
لیلیا : گناه کار بودن یا نبودن چه فایده وقتی این فاجعه دیگه اتفاق افتاده ، باید یه راهی پیدا کنیم غیر از این نیست
لیلیا به سمت ناتسوئو و فویومی رفت و هردوشون رو بغل کرد و توی بغلش شوتو رو هم راه داد : نگران نباشید ما شیگاراکی رو شکست میدیم و تویا رو پس میگیرم
و بعد اروم دوباره به سمت هاکس رفت و به ری و سخت بنیاد نگاه کرد : ما میتونیم
و بعد به هاکس نگاه کرد : بقیش با خودت من یه کاری دارم
لیلیا دستشو روی شونه جین گذاشت : تا میتونی مراقب خانواده سخت بنیاد باش
و از بیمارستان بیرون اومد و به سمت قله سکوتو رفت و وارد کلبه ای شد که قبلا با تویا بجه بودن پیداش کردن همچنان که دستاش توی جیباش بودن گفت : میدونم اینجایی بیا بیرون
و از بین سایه ها تویا ظاهر شد و با پوزخندی دردناک به لیلیا نگاه میکرد : دلیل اومدنت چیه لیلیا؟ نمیترسی کمیسیون قهرمانیت تورو اخراج کنه؟
لیلیا سرشو کج کرد و گفت : خبر ندارن که اینجام راستش...
تویا : خب؟
*دوستان بیاین توی کامنتا حاوی صحنه های نماز جماعت*
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی
- ۹۵۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط