سمی و زیبا مثل لیلیوم
سمی و زیبا مثل لیلیوم « ²¹ »
لیلیا اروم اشک میریخت که یهو از طرف کمیسیون گوشیش زنگ خورد و سکوت کلبه رو شکست و لیلیا سریع به خودش اومد و کمی فاصله گرفت تا بتونه جواب بده
و تویا هم اجازه این فاصله رو دادم و دستاش رو از دور کمر لیلیا برداشت و اجازه داد به کارش برسه
رئیس کمیسیون اقای فومیاکی : لیلیا باید سریع بیای کمیسیون
لیلیا : ولی...
رئیس آهی از روی کلافگی کشید : یه ربع فرصت داری به هر کاری که داری برسی
لیلیا : ممنونمم
و بعد قطع کرد و گوشیو گذاشت توی جیبش و به تویا نگاه کرد و یاد بوسشون افتاد و کمی قرمز شد و دستپاچه
لیلیا : هاهاها یکم عجیبه ما فقط توی بچگی همو بغل کرده بودیم این خیلی عجیب بود میدونی چی میگم اولین بارم بود..(اقا تویا : اره جون خودت اصلا هاکسو نبوسیدی 👹👹👹... اهم بریم سر داستان)
تویا لبخندی زد ، این لبخند از ته دل بود لبخندی که خیلی کمیاب بود و فقط لیلیا چندباری توی بچگی دیده بود
تویا : دختر فرانسوی ژاپنی با موهای طلایی و چشمای ابی که انگار از دنیای دیزنی بیرون اومده همونقدر که زیباست همونقدرم ظریف کوچیک و زبل و وروجک هم زبون دراز و پررو هم خجالتی و معصوم ، هم سلیطه و اعصبانی هم با وقار اروم... لیلیا... تو واقعا کاملی...
لیلیا با تعریف های تویا بیشتر سرخ شد
تویا : یادته اولین بار که دیده بودمت موهات کوتاه بود(دوستان عکس بچگی لیلیا اسلاید ۲)
لیلیا اروم خندید و گفت : وایی یادته هروقت فویومی میخواست موهامو بباره نمیتونست چون کوتاه بودن
چند دقیقه ای رو باهم خوش و بش کردن
تویا : قراره چی بشه میخواین با شیگاراکی مبارزه کنین؟
لیلیا : چاره ای نداریم جرعت ندارم از خونه بیام بیرون وه مردم بهم حمله نکنن
تویا به لیلیا نگاه کرد : اون قوی هستش توهم همینطور
لیلیا : توچی.. قصد نداری از این انتقام چشم پوشی کنی؟
تویا : نه؟
لیلیا : حتی اگه من باهات مبارزه کنم؟
تویا : حتی اگه تو باهام مبارزه کنی
لیلیا با پوزخندی فریبنده و شیطنت آمیز نزدیک تویا شد و دستشو روی خط فک تویا کشید یکم زبر بود بخاطر سوختگی اما توجهی نداشت و گفت : پس اگه من برنده شدم بیخیال میشی قبوله؟
تویا متقابل نیشخندی زد : و اگرم نشدی... خبب چه تاوانی در نظر بگیرم؟
لیلیا : میتونی بکشیش قبوله؟
تویا : قبوله
لیلیا چند قدم عقب رفت : خب من برم ماچ بهت
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی #هاوکس #کیگو_تاکامی #hawks #my_hero_academia
#kigo_takami
#touya_todoroki
#dabi
لیلیا اروم اشک میریخت که یهو از طرف کمیسیون گوشیش زنگ خورد و سکوت کلبه رو شکست و لیلیا سریع به خودش اومد و کمی فاصله گرفت تا بتونه جواب بده
و تویا هم اجازه این فاصله رو دادم و دستاش رو از دور کمر لیلیا برداشت و اجازه داد به کارش برسه
رئیس کمیسیون اقای فومیاکی : لیلیا باید سریع بیای کمیسیون
لیلیا : ولی...
رئیس آهی از روی کلافگی کشید : یه ربع فرصت داری به هر کاری که داری برسی
لیلیا : ممنونمم
و بعد قطع کرد و گوشیو گذاشت توی جیبش و به تویا نگاه کرد و یاد بوسشون افتاد و کمی قرمز شد و دستپاچه
لیلیا : هاهاها یکم عجیبه ما فقط توی بچگی همو بغل کرده بودیم این خیلی عجیب بود میدونی چی میگم اولین بارم بود..(اقا تویا : اره جون خودت اصلا هاکسو نبوسیدی 👹👹👹... اهم بریم سر داستان)
تویا لبخندی زد ، این لبخند از ته دل بود لبخندی که خیلی کمیاب بود و فقط لیلیا چندباری توی بچگی دیده بود
تویا : دختر فرانسوی ژاپنی با موهای طلایی و چشمای ابی که انگار از دنیای دیزنی بیرون اومده همونقدر که زیباست همونقدرم ظریف کوچیک و زبل و وروجک هم زبون دراز و پررو هم خجالتی و معصوم ، هم سلیطه و اعصبانی هم با وقار اروم... لیلیا... تو واقعا کاملی...
لیلیا با تعریف های تویا بیشتر سرخ شد
تویا : یادته اولین بار که دیده بودمت موهات کوتاه بود(دوستان عکس بچگی لیلیا اسلاید ۲)
لیلیا اروم خندید و گفت : وایی یادته هروقت فویومی میخواست موهامو بباره نمیتونست چون کوتاه بودن
چند دقیقه ای رو باهم خوش و بش کردن
تویا : قراره چی بشه میخواین با شیگاراکی مبارزه کنین؟
لیلیا : چاره ای نداریم جرعت ندارم از خونه بیام بیرون وه مردم بهم حمله نکنن
تویا به لیلیا نگاه کرد : اون قوی هستش توهم همینطور
لیلیا : توچی.. قصد نداری از این انتقام چشم پوشی کنی؟
تویا : نه؟
لیلیا : حتی اگه من باهات مبارزه کنم؟
تویا : حتی اگه تو باهام مبارزه کنی
لیلیا با پوزخندی فریبنده و شیطنت آمیز نزدیک تویا شد و دستشو روی خط فک تویا کشید یکم زبر بود بخاطر سوختگی اما توجهی نداشت و گفت : پس اگه من برنده شدم بیخیال میشی قبوله؟
تویا متقابل نیشخندی زد : و اگرم نشدی... خبب چه تاوانی در نظر بگیرم؟
لیلیا : میتونی بکشیش قبوله؟
تویا : قبوله
لیلیا چند قدم عقب رفت : خب من برم ماچ بهت
#دابی #تودوروکی #تویا #هاکس #مای_هیرو_اکادمی #فن_فیک #شوتو #اندوور #رمان_تویا #وانشات_تویا #فن_فیک_دابی #مدرسه_قهرمانانه_من
#داستان_دابی #رمان_دابی #وانشات_دابی #هاوکس #کیگو_تاکامی #hawks #my_hero_academia
#kigo_takami
#touya_todoroki
#dabi
- ۴۲۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط