{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p16

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و....p16
ویو ات

داشتم با نگاهم   مکس  رو دنبال میکردم که

یهو گوشیم زنگ خورد

مکالمه *

ات . الو سلام بفرمائید

~ سلام  خانم سو مین دا پدرتون دوباره خون

بالا اوردن

ات. چی؟ 

دوباره خون بالا اورده؟ واسه سومین بار تو

این ماه؟
لازمه بیام ؟~ نه لازم نیست بیاین  زنگ زدم

که خبر بدم چون داره خطرناک میشه
ا
ت. باشه ممنون که خبر دادیدپایان  مکالمه *

$  کی بود؟

ات. آقای لی ( همون دکتر ) بود بهم گفت که

بابام  دوباره خون بالا اورده

$ لازمه بریم بیمارستان یه نه ؟

ات. نه گفتن که لازم نیست  بریم خونه

بعد ۱۵ مین رسیدیم خونه 

از ماشین پیاده شدم و لباسم رو عوض کردم 

و رفتم یه حموم ۲۰ مینی گرفتم و اومدم

بیرون  و کار های لازمه رو انجام دادم و اومدم

پایین  که از تو یخچال غذا بردارم و بخودم که

صدای هیونجین از اتاقش اومد

رفتم تا ببینم چی میگه

$  فردا مراسم عقد داریم
 
ات.  چی؟  مراسم عقد  

$ اره قراره ازدواج کنیم   اما سوری نگران نباش

وقتی بچه به دنیا بیاد قرارداد  رو فسخ 

میکنیم

ات. اخه ...

$  روز ها با من میای   شرکت به عنوان

منشی کار میکنی برام   شب ها

هم پیش خودم میخوابی

ات. چی  من نمیتونم اینو قبول کنم

$  فک کنم     دیگه نمیخوای پدرت تو این

دنیا باشه .
 
وقتی اینو گفت  نمیدونم چرا ولی اشک از

چشم هام سرازیر شد  و بی صدا اشک

میریختم

اومد بقل م کرد   و منو نشوند رو تخت و روم

خیمه زد و بوسه ای به پیشونیم زد  و گفت

خوب بخوابی فرشتم   خودشم کنار م دراز

کشید  وقتی که آروم شدم از پشت بقل م

کرد   و سیاهی

تقریبا ساعت های  ۳ شب بود

چشام رو باز کردم دیدم هیونجین  نیست . 

که سر صدا از توی حیاط شنفتم

و  رفتم کنار پنجره و  پرده رو کنار دادم همون

م به صدای گلوله  شنفتم  صبر  کن (  با
خودش )

تفنگ دست هیونجین  ه

دیگه منتظر نایستاد م   قبلا هم  صدای

گلوله شنفتم  ولی جرات نکردم دخالت کنم

رفتم پایین تو حیاط  دویدم سمت هیونجین

ویو هیونجین ...

 
ادامه دارد
__


شرایط ..
۶ تا لایک
۳ تا بازنشر
۲ تا کامنت
حمایت هم یادتون تره
دیدگاه ها (۰)

حرف دارم باهاتوندیگه رمان نمیزارم...حدقل یکم لایک کنید

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p16 ات .  وقتی این حرف ر...

بوسه مرگ "پارت ۳۹"ویو جونگ‌کوک با اشاره‌ی دستم، مین‌جائه و چ...

پارت اول آت:خوابیده بودم که با صدای آلارم گوشیم بیدارشدم مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط