{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.72

بعد از اون شب رویایی و حلقه به دست شدن، 
یه حس تازه‌ای بین ا.ت و جونگ‌کوک موج می‌زد. 
انگار یه قدم دیگه به هم نزدیک شده بودن. 
اما خب، دنیای واقعی هم دست از سرشون برنمی‌داشت!

صبح روز بعد، 
وقتی همه اعضای بی‌تی‌اس برای یه جلسه کاری درباره تور جدیدشون جمع شده بودن، 
تهیونگ ناگهان زد زیر خنده:

بچه‌ها! یادتونه ا.ت چی گفته بود؟ 
"اول تو قول دادی خوشبختم کنی… حالا حلقه‌تو بنداز، بعد من حلقه‌ی تو رو."

جین با لبخند گفت:

آره، چه قول قشنگی! 
ولی خب، حالا باید حلقه ا.ت رو بندازه! 
وگرنه نامزدش ناراحت میشه!

جیمین با شیطنت گفت:

تازه، گفته بود "اول تو قول دادی خوشبختم کنی". 
این خوشبخت کردن که فقط حلقه انداختن نیست! 
باید یه کاری کنه که ا.ت واقعا خوشبخت بشه!

نامجون که همیشه اهل برنامه‌ریزی بود، جلو اومد:

درست میگه جیمین. 
الان دیگه وقتشه برای جزئیات عروسی و برنامه‌ریزی‌های بعد از اون جدی بشیم. 
تورمون هم که نزدیکه. 
باید یه جوری هماهنگ کنیم که هم به کارمون برسیم، هم ا.ت و جونگ‌کوک به همه برنامه‌هاشون برسن.

یونگی، که معمولاً ساکت‌تر بود، آهی کشید:

انگار قراره حسابی درگیر بشیم. 
من فقط امیدوارم این وسط یه وقتایی برای خواب هم پیدا بشه!

هوسوک که همیشه پرانرژی بود، گفت:

نگران نباشید! 
ما یه تیمیم! 
هم کارمون رو درست انجام میدیم، 
هم عروسی رو طوری برگزار می‌کنیم که هیچوقت یادشون نره! 
حالا اولین قدم چیه؟ 
چه چیزی الان اولویت داره؟

جونگ‌کوک که تا اون لحظه ساکت بود و به حرف‌هاشون گوش میداد، 
با جدیت گفت:

- اولین قدم… 
اینه که تاریخ دقیق عروسی رو قطعی کنیم. 
بعدش، باید برای لباس عروس و داماد اقدام کنیم. 
ا.ت گفته بود نمیخواد من دخالت کنم، ولی خب… 
یه سری چیزا هست که باید با هم هماهنگ بشه.

تهیونگ دوباره خندید:

نگران نباش جونگ‌کوک! 
من اونجا هستم که کمکت کنم! (شیطنت‌آمیز) 
البته اگه ا.ت اجازه بده!

جین:
بهتره اول با ا.ت صحبت کنیم. 
شاید خودش ایده‌هایی داشته باشه. 
بعدش بریم سراغ لباس‌ها. 
و بعد… 
هماهنگی با برنامه‌های تور. 
کار سختیه، ولی شدنیه.

نامجون:

پس موافقید؟ 
اول تاریخ عروسی رو با ا.ت نهایی کنیم؟ 
بعدش، با توجه به تاریخ، برنامه‌ریزی برای لباس و بقیه مسائل رو شروع کنیم.

همه سر تکان دادند. 
انگار اولین چالش بزرگ زندگیشون شروع شده بود! 
هیاهوی عروسی، 
با تمام شیرینیش، 
یه سری مسئولیت هم با خودش آورده بود. 
و این تازه اول راه بود!.............
ادامه دارد.........
دیدگاه ها (۱۰۵)

وای ترکیدم از خنده🤣🤣جونگ کوک هم لایکش کرده هپی هپی هپیییی

اجرای choom بیبی مانستر🥳🥳عاشقشونمممفرزندانمممبچه ها پایه این...

my exp.71همون روز عصر، بعد از خرید حلقه‌ها،  قرار شد یه دوره...

my exp.70سه روز بعد.کل گروه جلوی یه جواهرفروشی وایستاده بودن...

بچها جون کمکککک

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط