{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.70

سه روز بعد.

کل گروه جلوی یه جواهرفروشی وایستاده بودن. 
مغازه‌ای که بیشتر شبیه موزه بود تا فروشگاه.

ا.ت آروم گفت:

+ ما فقط اومدیم حلقه بخریم… نه قصر.

تهیونگ عینکشو زد بالا.

ته: حلقه چیز کوچیکی نیست. این سند عشقه.

یونگی زیر لب:

سند بانکیه بیشتر.

جونگ‌کوک دست ا.ت رو گرفت و برد داخل.

فروشنده با لبخند رسمی:

برای نامزدی یا ازدواج؟

جونگ‌کوک با غرور:

ازدواج.

ا.ت یه لحظه گونه‌هاش صورتی شد.

همه «اووووه» کشیدن.

اولین جعبه باز شد. 
یه حلقه ظریف با الماس ریز.

جیمین جیغ آروم زد:

این خیلی ظریفه، دقیقاً برای دستای ا.ت.

جین مخالفت کرد:

نه نه، باید یه چیزی باشه که وقتی نور می‌خوره برق بزنه، ملت عینکشونو بردارن.

نامجون جدی گفت:

مهم اینه که با شخصیتش بخونه.

هوسوک هیجان‌زده:

وای این یکی قلب دارهههه!

ا.ت خندید.

+ قلب نمی‌خوام، کلاسیک دوست دارم.

جونگ‌کوک یه مدل ساده‌تر برداشت. 
طلای سفید، یه نگین مرکزی، ظریف ولی درخشان.

- این؟

ا.ت دستشو دراز کرد. 
وقتی حلقه رو امتحان کرد… یه لحظه ساکت شد.

تهیونگ آروم گفت:

اوه… این نگاهو دیدین؟

جونگ‌کوک با دقت نگاهش می‌کرد.

- دوستش داری؟

ا.ت آروم سر تکون داد.

+ حسش خوبه.

یونگی گفت:

وقتی حسش خوبه، دیگه تمومه. همینو بگیرین.

ولی هنوز تموم نشده بود.

نوبت حلقه‌ی جونگ‌کوک.

فروشنده چند مدل مردونه آورد. 
ساده، مات بود.............
ادامه دارد............
دیدگاه ها (۲۵)

my exp.71همون روز عصر، بعد از خرید حلقه‌ها،  قرار شد یه دوره...

my exp.72بعد از اون شب رویایی و حلقه به دست شدن،  یه حس تازه...

my exp.69فرداش ظهر.خونه هنوز بوی بستنی دیشب رو می‌داد 😌  ا.ت...

my exp.68بعد از شهربازی، هنوز آدرنالین تو خونشون می‌دوید.  ه...

پرنسس من ۲۹

"سرنوشت "فصل ۲p,25...ا/ت : هوم .....نینی ساکت شد ...اروم بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط