گربه وحشی
گـــربه وحـــشی
☆فصل دوم☆ || p1 ||
رفتن و بعد از سلام احوالپرسی باجی صندلی رینو براش داد عقب (عین این جنتلمن سریالیا ک میخان مخ بزنن) و...
+بانو؟
_ه... ها؟....خب...*سرخ*نشست رو صندلی*
+هم؟
و بدین گونه دخترا ام ک کمو بیش فهمیدن چی ب چیه حدود ده دییقه بعد
اما: رین نگا کن.... اونحا دارن قهوه میدن
_عه جدی*با دهن پر*معمولی*
هیکارو: بریم برا خودمون دور ی میز وایسیم؟
_اممم... بریم...
دخترا رینو بلند کردن ولی تا خاستن برن...
+رین....
_ب..بله؟
+بیا اینجا
_*برگشتن سر جاش*
+..... اینو بزار تو جیب کتت*آروم*دم گوشش*
_گردنبندت...... برا چی اخه؟
+برای اینکه من میگم رین....*مصمم*
_باشه....*سرخ و دسپاچه*
رفتن دور اون میزه و
اما: رین چت شده؟
یوزوها: چرا جلو باجی اینشکلی شدی؟
سنجو: باز چ گندی زدی؟
_نمیدونم... از تو خونه اینشکلی شد... م... موقعی ک خاستیم بیایم... ی... یهویی شرو کرد ب مودبانه حرف زدن.... لباسای شیک پوشیدن... عین جنتلمنا رفتار کردن... و.... وشاید....کلا ی سایدی از خودش نشونم داد ک فک نمیکردم وجود داشته باشه.... میدونی که.. ـ.
دخترا: اوووو... اره.... الان منطقی ب نظر میاد.....
_خو الان.... هر کاری میکنم نمیتونم خودمو جمو جور کنم....
یوزوها: ببین بنظرم کار عاقلانه اینه ک بری باهاش حرف بزنی
......ــ
=چیه؟ ینی واقعا هیچکی؟ هینا؟
~ام... حقیقتش منم موافق نیستم
@ اره حرف زدن در این مورد فقط بدترش میکنه
& اره.... اون میگه هر موقه میره سمتش دسپاچه میشه.....
ک یهو همه صحبتا با اهنگ ملایمی قطع شد..... کمکم استیج رقص پر از زوج شده بود.... که یهو دستی جلوی رین دراز شد...
رین اول با خیال اینکه باجیه دوباره میخاس تغییر رنگ بده ولی وقتی نگاه کرد یکی از اعضا بودـ
؟؟ افتخار میدید بانو؟
رین تا میخاس خودشو جم کنه و جواب منفی بده باجی اومد و دست یارو رو محکم فشرد
+ایشون همراه من هستن..... کاری داشتین؟
؟؟ ن... نه....
+تچ....
_*گونش گل انداخت*
+افتخار میدید بانوی من؟
_ام... ها؟ خ... خب....... ن.... نههههه.... دیگه قابل تحمل نیس.... کیسوکه تمومش کننن*سرخ*(ب خدا منم داره خندم میگیره نصف شبی🤣🤣)
ها؟
بعدم دوییدو رفت طبقه بالا و(ببنید دوستان من تو پارت قبل ی سوتی ریز دادم....حالا درست بخام بگم...مایا ی قلعه اجاره کرده بود و رین هم تقریبا بین اون پلی که بین دوتا برجاش هس؟ب قران هیچکدومتون نفهمیدین🤣🤣🤣) همینطور داشت میدویید که خورد ب دو نفرو افتاد
& ...عه... رین تو اینحا چیکار میکنی؟
~چرا گریه کردی؟
_گند زدم....
&/~چی؟
_*تعریف کردن ماجرا*
کریه و هیوگا : تو الان دییقا چیکار کردی؟
گند ب بار اوردم.... ردش کردمو همشم تقصیر منه ک امشب خراب شد.... اصن نمیدونم چرا اینقد ازش خجالت میکشم
کریه: من میدونم تو چته
_جدی؟
~اره... منم اوایل رابطم با ران اینجوری شدم...
_ینی... فقط من نیستم؟
~نه بابا....*خنده*.... باید اولین باری که با موهای باز دیدمش... یا موقعی که تتو بدنشو دیدم منو میدیدی تا بفهمی چقد الان وضت خوبه...
_الان من باید چیکار کنم؟
کریه: ببین...اگه تو این سه سال رابطه ی چیز فهمیده باشم اینه که.... فقط باید بهش بگی.... بگو که چ احساسی از کاراش یا حرکاتش داری و بگوکه دوس نداری باهات اینشکلی جلوی جم رفتارکنه
ولی... من خیلی واضح ردش کردم.... الان دیگه واقعا نمیتونم جمش کنم....
گاهی وقتا فقط باید ریسک کنی و تا تهش بری تا فقط ببینی چی میشه *لبخند*
_ممنون... اگه شما سر راهم نمیومدین من چیکار باید میکردم؟
هیوگا: بهتره برگردی پیشش... شاید دیر شه....
_راس میگی... نمیتونم وقتی ماه سرخ میاد بالا باهاش قهر باشم...
بریم
☆فلش بک☆
پیش باجی
بعد از اینکه رین باجی رو رد کردو یه ملت دهنشون وا موند رفت سر جاش نشست....
ران: چش شده....
اما: راس میگفت... واقعا بهم ریخته
+چی؟
*ام... باجی کون میشه یه لحظه تنهایی صحبت کنیم؟
////////////////////////////////////////////////////
نصفشبی دلم هواتو کردهههههه
دارم با چار درصد شارژ برا شما پارت میدم....
☆فصل دوم☆ || p1 ||
رفتن و بعد از سلام احوالپرسی باجی صندلی رینو براش داد عقب (عین این جنتلمن سریالیا ک میخان مخ بزنن) و...
+بانو؟
_ه... ها؟....خب...*سرخ*نشست رو صندلی*
+هم؟
و بدین گونه دخترا ام ک کمو بیش فهمیدن چی ب چیه حدود ده دییقه بعد
اما: رین نگا کن.... اونحا دارن قهوه میدن
_عه جدی*با دهن پر*معمولی*
هیکارو: بریم برا خودمون دور ی میز وایسیم؟
_اممم... بریم...
دخترا رینو بلند کردن ولی تا خاستن برن...
+رین....
_ب..بله؟
+بیا اینجا
_*برگشتن سر جاش*
+..... اینو بزار تو جیب کتت*آروم*دم گوشش*
_گردنبندت...... برا چی اخه؟
+برای اینکه من میگم رین....*مصمم*
_باشه....*سرخ و دسپاچه*
رفتن دور اون میزه و
اما: رین چت شده؟
یوزوها: چرا جلو باجی اینشکلی شدی؟
سنجو: باز چ گندی زدی؟
_نمیدونم... از تو خونه اینشکلی شد... م... موقعی ک خاستیم بیایم... ی... یهویی شرو کرد ب مودبانه حرف زدن.... لباسای شیک پوشیدن... عین جنتلمنا رفتار کردن... و.... وشاید....کلا ی سایدی از خودش نشونم داد ک فک نمیکردم وجود داشته باشه.... میدونی که.. ـ.
دخترا: اوووو... اره.... الان منطقی ب نظر میاد.....
_خو الان.... هر کاری میکنم نمیتونم خودمو جمو جور کنم....
یوزوها: ببین بنظرم کار عاقلانه اینه ک بری باهاش حرف بزنی
......ــ
=چیه؟ ینی واقعا هیچکی؟ هینا؟
~ام... حقیقتش منم موافق نیستم
@ اره حرف زدن در این مورد فقط بدترش میکنه
& اره.... اون میگه هر موقه میره سمتش دسپاچه میشه.....
ک یهو همه صحبتا با اهنگ ملایمی قطع شد..... کمکم استیج رقص پر از زوج شده بود.... که یهو دستی جلوی رین دراز شد...
رین اول با خیال اینکه باجیه دوباره میخاس تغییر رنگ بده ولی وقتی نگاه کرد یکی از اعضا بودـ
؟؟ افتخار میدید بانو؟
رین تا میخاس خودشو جم کنه و جواب منفی بده باجی اومد و دست یارو رو محکم فشرد
+ایشون همراه من هستن..... کاری داشتین؟
؟؟ ن... نه....
+تچ....
_*گونش گل انداخت*
+افتخار میدید بانوی من؟
_ام... ها؟ خ... خب....... ن.... نههههه.... دیگه قابل تحمل نیس.... کیسوکه تمومش کننن*سرخ*(ب خدا منم داره خندم میگیره نصف شبی🤣🤣)
ها؟
بعدم دوییدو رفت طبقه بالا و(ببنید دوستان من تو پارت قبل ی سوتی ریز دادم....حالا درست بخام بگم...مایا ی قلعه اجاره کرده بود و رین هم تقریبا بین اون پلی که بین دوتا برجاش هس؟ب قران هیچکدومتون نفهمیدین🤣🤣🤣) همینطور داشت میدویید که خورد ب دو نفرو افتاد
& ...عه... رین تو اینحا چیکار میکنی؟
~چرا گریه کردی؟
_گند زدم....
&/~چی؟
_*تعریف کردن ماجرا*
کریه و هیوگا : تو الان دییقا چیکار کردی؟
گند ب بار اوردم.... ردش کردمو همشم تقصیر منه ک امشب خراب شد.... اصن نمیدونم چرا اینقد ازش خجالت میکشم
کریه: من میدونم تو چته
_جدی؟
~اره... منم اوایل رابطم با ران اینجوری شدم...
_ینی... فقط من نیستم؟
~نه بابا....*خنده*.... باید اولین باری که با موهای باز دیدمش... یا موقعی که تتو بدنشو دیدم منو میدیدی تا بفهمی چقد الان وضت خوبه...
_الان من باید چیکار کنم؟
کریه: ببین...اگه تو این سه سال رابطه ی چیز فهمیده باشم اینه که.... فقط باید بهش بگی.... بگو که چ احساسی از کاراش یا حرکاتش داری و بگوکه دوس نداری باهات اینشکلی جلوی جم رفتارکنه
ولی... من خیلی واضح ردش کردم.... الان دیگه واقعا نمیتونم جمش کنم....
گاهی وقتا فقط باید ریسک کنی و تا تهش بری تا فقط ببینی چی میشه *لبخند*
_ممنون... اگه شما سر راهم نمیومدین من چیکار باید میکردم؟
هیوگا: بهتره برگردی پیشش... شاید دیر شه....
_راس میگی... نمیتونم وقتی ماه سرخ میاد بالا باهاش قهر باشم...
بریم
☆فلش بک☆
پیش باجی
بعد از اینکه رین باجی رو رد کردو یه ملت دهنشون وا موند رفت سر جاش نشست....
ران: چش شده....
اما: راس میگفت... واقعا بهم ریخته
+چی؟
*ام... باجی کون میشه یه لحظه تنهایی صحبت کنیم؟
////////////////////////////////////////////////////
نصفشبی دلم هواتو کردهههههه
دارم با چار درصد شارژ برا شما پارت میدم....
- ۱۲.۴k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط