{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

 اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست

 من در تو گشتم مرا در خود صدا می زن

 تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست

 گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی

حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم

گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن

 از من من این برشانه ها بار گران ای دوست

نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

بیهوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست

 انسان که می خواهد دلت با من بگو آری

 من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

 
# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی دانداین چهره ی گم گشت...

دارم تظاهر می کنم که: بردبارمهرچند تاب روزگارم را ندارمشاید ...

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شرمد...

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینمکسی انگار می خواهد ز م...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط