بعد دعوااونجایی که من داشتم زیر لب غر میزدم

#بعد دعوا،اونجایی که من داشتم زیر لب غر میزدم،
به جای گره کردن اون اخمای لعنتیش،
میومد پیشم مینشست...
دستاشو میزد زیر چونش و مثل روز اول نگاهم میکرد،
انقدر نگام میکرد تا دست از غر زدن بردارم،
بعدم میگفت خب تموم شد؟
الان دیگه هیچی تو دلت نیست؟
از اون چیزا که میمونه تو دل و یه دفعه میشه یه فاصله گنده بین آدما...
بعد بغلم میکرد،نفساش قلقلکم میداد و آروم میگفت:
هر وقت خواستی غر بزن،داد بزن،حتی اگر خواستی بیا منو بزن،
ولی نریز تو دلت ،حرفاتو میگم،نریز تو دلت...
من از وقتایی که غر نمیزنی،
از وقتایی که نمیگی به نظرت موهامو کوتاه کنم
تا حرص منو در بیاری بدجور میترسم،
میترسم،
مردم از هرچی دوست دارم بترسن،
از مرگ،جنگ،زلزله...
من از نبودنت،
از نشنیدن صدای دورگت وقتی عصبانی هستی،
 بدجور میترسم...
دیدگاه ها (۸)

پامو گذاشتم رو کفشاش نگاشون کرد سرشو آورد بالا "کثیفش کردی ک...

چطوری به خودت اجازه میدی همه احساس یکی رو مال خودت کنی بعد ب...

P5🍯سر خاک میلا//writer:صدای گریه های جیمین و لارا در دل غرش ...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part 14&داداش تروخدا (گریه) "خفه شو هرزه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط