{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

﴿ فصل ۱ قسمت ۷۰ ﴾

﴿ فصل ۱ قسمت ۷۰ ﴾
سکوت سنگینی فضای اتاق بیمارستان را پر کرده بود. آنیا در حالی که هنوز اثرات ضعف و لرزش در بدنش بود، با چشمانی پر از اشک به نیکی نگاه می‌کرد. تمام این مدت سارا با روح و روان آن‌ها بازی کرده بود.
باربد با خشمی که سعی در کنترلش داشت، دست آنیا را محکم‌تر گرفت و رو به نیکی گفت: یعنی سارا حتی به تو هم رحم نکرد؟ شیشه عمرت رو وسیله کرده بود که ما رو جلوی هم قرار بده؟
نیکی در حالی که هق‌هق می‌کرد، سرش را پایین انداخت: اون... اون یه هیولاست باربد. تهدیدم کرده بود که اگه آنیا رو از شما دور نکنم، شیشه رو می‌شکنه. اون فیلم... اون صحنه‌سازی‌ها، همه‌ش برای این بود که آنیا از شما متنفر بشه.
آنیا که به سختی نفس می‌کشید، به آراد تکیه داد و با صدایی لرزان گفت: پس... پس تمام اون کابوس‌ها... اون حس گناهی که داشتم... همه‌ش دروغ بود؟
آراد با لحنی قاطع گفت: آرام باش آنیا. حالا دیگه حقیقت رو می‌دونیم. سارا تاوان این کارش رو پس می‌ده. هیچ‌کس حق نداره با زندگی الهه و اطرافیانش اینطوری بازی کنه.
نیما که تا آن لحظه ساکت بود، جلو آمد و لبه تخت نشست: نیکی، اون شیشه عمر الان کجاست؟ باید قبل از اینکه سارا بفهمه تو حرف زدی، پیداش کنیم.
نیکی با وحشت به نیما نگاه کرد: توی قصر قدیمی... توی سرداب مخفی سارا. ولی اونجا طلسم شده‌ست. کسی به راحتی نمی‌تونه واردش بشه.
آنیا ناگهان چشم‌هایش برقی زد و از جا بلند شد، هرچند بدنش هنوز می‌لرزید. او به نیکی نگاه کرد و گفت: من می‌رم. اون شیشه رو پس می‌گیرم. نیکی، تو خون منو خوردی، الان پیوند ما عمیق‌تر شده. من اجازه نمی‌دم اون زن دوباره بهت آسیب بزنه.
باربد با نگرانی بازوی آنیا را گرفت: بانو، تو هنوز ضعیفی! بذار ما بریم.
آنیا با نگاهی که رنگ قدرت به خود گرفته بود، به باربد خیره شد: این جنگ منه باربد. سارا فکر کرد می‌تونه با قلب من بازی کنه، حالا باید با خشم یه الهه روبرو بشه.
در همین لحظه، دمای اتاق ناگهان افت کرد و سایه‌ای سیاه از زیر در اتاق به داخل خزید. بوی عجیبی در فضا پیچید؛ بوی سارا بود... او فهمیده بود که رازش فاش شده است.

……
حمایت
دیدگاه ها (۲)

﴿ فصل ۱ قسمت ۷۰ ﴾سکوت سنگینی فضای اتاق بیمارستان را پر کرده ...

﴿ فصل 1قسمت69 ﴾ آنیا آرام گفت :نیکیباربد نگاهی به نیکی کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط