﴿ فصل 1قسمت73 ﴾
﴿ فصل 1قسمت73 ﴾
آنیا که یاد حرف نیکی افتاده بود آرام زیر لب گفت:الهه مادر کمکمون کن.
که ناگهان چشم های آنیا به رنگ سبز قهوه ای آبی و قرمز تغییر کرد انگار داشت یک چیزی را نشون میداد که باربد اون اسلحه را در دست داشت ترسید تفنگ از دستش افتاد وقتی تفنگ به زمین خورد یک تیر به جیسون خورد که نیکی هم افتاد الهه مادر بدون هیچ حرفی رفت سمت جیسون و با آب درمانی خوبش کرد.
که ناگهان ناله سارا می امد ولی با یک بشکن الهه شیشه عمر نیکی به دستش آمد سارا پودر شد کیان هم به یک پسر جذاب تبدیل شد .
که یهو تتوی روی دست نمیا و باربد و کیان درخشید الهه مادر که توی جسم آنیا بود رو کرد به نیکی و گفت: قدرت هاتو محدود کن و شما پسرا شما برادران گمشده هم هستید .
باربد:ولی امکان ندارد داداش های من مردن.
آراد هم که کنارشون بود هم گفت:منم.
کیان و نیما هم گفتند:ما هم.
الهه گفت: همش دروغ بوده و خوب از دخترم و شوهرم محافظت کنید هر اشک که از چشمان آنیا بیاد چند برابرش سر شما ها میاد.
یهو رفت آنیا این دفعه نیفتاده ولی سرش گیج رفت و نشست.
باربد رفت سمت آنیا ،آنیا را با تمام وجود بغل کرد.
آنیا خودشو توی آغوش گرم باربد سپرد و چشم هایش را روی هم گذاشت.
………
حمایت ببخشید دیر به دیر آپلود میکنم
آنیا که یاد حرف نیکی افتاده بود آرام زیر لب گفت:الهه مادر کمکمون کن.
که ناگهان چشم های آنیا به رنگ سبز قهوه ای آبی و قرمز تغییر کرد انگار داشت یک چیزی را نشون میداد که باربد اون اسلحه را در دست داشت ترسید تفنگ از دستش افتاد وقتی تفنگ به زمین خورد یک تیر به جیسون خورد که نیکی هم افتاد الهه مادر بدون هیچ حرفی رفت سمت جیسون و با آب درمانی خوبش کرد.
که ناگهان ناله سارا می امد ولی با یک بشکن الهه شیشه عمر نیکی به دستش آمد سارا پودر شد کیان هم به یک پسر جذاب تبدیل شد .
که یهو تتوی روی دست نمیا و باربد و کیان درخشید الهه مادر که توی جسم آنیا بود رو کرد به نیکی و گفت: قدرت هاتو محدود کن و شما پسرا شما برادران گمشده هم هستید .
باربد:ولی امکان ندارد داداش های من مردن.
آراد هم که کنارشون بود هم گفت:منم.
کیان و نیما هم گفتند:ما هم.
الهه گفت: همش دروغ بوده و خوب از دخترم و شوهرم محافظت کنید هر اشک که از چشمان آنیا بیاد چند برابرش سر شما ها میاد.
یهو رفت آنیا این دفعه نیفتاده ولی سرش گیج رفت و نشست.
باربد رفت سمت آنیا ،آنیا را با تمام وجود بغل کرد.
آنیا خودشو توی آغوش گرم باربد سپرد و چشم هایش را روی هم گذاشت.
………
حمایت ببخشید دیر به دیر آپلود میکنم
- ۱.۰k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط