{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من؟؟

_حالا که اینجا هستید دوست دارم مطلبی را با شما به اشتراک بگذارم!
کمی مکث کرد و ادامه داد:
_و فکر می‌کنم برای شما بانوی من..،جالب باشه!
دخترک که‌ حالا تحت تأثیر حرف های مرده روبروش قرار گرفته بود گفت:
_حالا که جالب بنظر میاد...فکر می‌کنم دوست دارم بشنوم!
_این عالیه بانوی من و میدونی این چیز جالب چیه؟
_خب چیه؟
_من میخوام شمارو بانو...شمارو مال خودم کنم!!
دختر با لحنی که کمی بهت زده بود حرفش رو بیان کرد:
_چی؟
اما مرد بدون در نظر گرفتن چیزی که دخترک روبروش گفته بود دست های بزرگ و قوی اش را دور کمر باریک دخترک گذاشت و ادامه داد:
_اجازه هست بانوی من؟؟


مشتاق نظراتون هستم.
امیدوارم دوسش داشته باشین!
دیدگاه ها (۲)

(فلش بک)پسر با ورود به تالارمتوجه زمزمه هایی شد اما به هیچ ک...

خانوم کوچولو؟در کوچه ای خلوت قدم میزدم موهایم بخاطر باران خی...

عنوانی برایت ندارم!زیبایی اندامت،زیبایی چشمان کشیده و سبزت،ا...

همدردی میکنم!با زدن لبخندی کوچک از سمت تو احساس آرامش میکنم ...

حالا که فکر میکنم..با دیدن مردت که پشت میز غذاخوری نشسته بود...

👤: فکر کردم جالب باشه درباره‌ی بعضی از آهنگ‌های موردعلاقه‌ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط