پارت ۲
پارت ۲
مافیا خوشحال بود ، طرفداران مافیا هم بسیار خوشحال بودند و دخترک در حال بی صدا گریه کردن
مافیا : واقعا چی فکر کردی با این بازی کردنت خیلی آسون بردمت خب حالا بادیگارد ها بیایین و این دخترک رو به عمارت ببرید ......
در راه دخترک در حال گریه کردن بود ولی در تعجب بود که چرا مافیا گفت عمارت ؟ ( بچه ها ات نمیدونه که اون مافیا چه کسی هست یعنی نمیدونه که اون مرد مافیا هست )
وقتی رسیدند مافیا به دخترک تنها یه بالشت و پتو داد و گفت روی زمین بخوابد .....
فردا صبح .....
مافیا دخترک را راس ساعت ۶:۰۰ بیدار کرد و کار های لازم رو گفت .......
ویو دو سال بعد
دو سال از آن اتفاق گذشته بود و دخترک هر روز خانه که نه عمارت را تمیز میکرد و مافیا فقط منتظر بود که یک حرکت و یا کار اشتباه از دخترک ببیند که او را به بد ترین شکل ممکن تنبیه کند دخترک هر روز با دستانی کبود و خونی با صورتی که جای سیلی رویش باقی مانده بود ، با بدنی که هر روز حتی به خاطر هیچ دلیلی شلاق میخوردند کار میکرد ......
ادامه دارد ....
مافیا خوشحال بود ، طرفداران مافیا هم بسیار خوشحال بودند و دخترک در حال بی صدا گریه کردن
مافیا : واقعا چی فکر کردی با این بازی کردنت خیلی آسون بردمت خب حالا بادیگارد ها بیایین و این دخترک رو به عمارت ببرید ......
در راه دخترک در حال گریه کردن بود ولی در تعجب بود که چرا مافیا گفت عمارت ؟ ( بچه ها ات نمیدونه که اون مافیا چه کسی هست یعنی نمیدونه که اون مرد مافیا هست )
وقتی رسیدند مافیا به دخترک تنها یه بالشت و پتو داد و گفت روی زمین بخوابد .....
فردا صبح .....
مافیا دخترک را راس ساعت ۶:۰۰ بیدار کرد و کار های لازم رو گفت .......
ویو دو سال بعد
دو سال از آن اتفاق گذشته بود و دخترک هر روز خانه که نه عمارت را تمیز میکرد و مافیا فقط منتظر بود که یک حرکت و یا کار اشتباه از دخترک ببیند که او را به بد ترین شکل ممکن تنبیه کند دخترک هر روز با دستانی کبود و خونی با صورتی که جای سیلی رویش باقی مانده بود ، با بدنی که هر روز حتی به خاطر هیچ دلیلی شلاق میخوردند کار میکرد ......
ادامه دارد ....
- ۸۳
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط