پارت ۴
پارت ۴
که در همان موقع مافیا رسید و ات رو کتک زد جیمین و اعضا هم که ناراحت و در حال تعجب بودند زل زده بودن تا جیمین صبرش لب ریز شد و گفت این چه کاریه میکنید آقا مافیا گفت به شما ربطی داره ؟ اصلا تو میدونی من کیم ؟ ( با داد بود حرف های مافیا )
جیمین هم گفت بله شما مافیا هستید و حالا میتونم ازتون یه درخواست کنم ؟ مافیا هم جواب داد بگو ( لحنش کنجکاو بود)
جیمین گفت هر چقدر بخواید پول بهتون میدم ولی این دختر رو جاش میگیرم ( بچه ها توی اینجا اعضا با اشاره به ات گفتن بیاد پیششون چون ات ترسیده بود )
مافیا تک خنده ای کرد و گفت هه این دختر و پول؟ برو بابا اصلا مجانی ببرش توی این عمارت هم که درست کار نمیکنه اصلا واسه خودت
جیمین هم لبخند زد و گفت ممنون و مافیا بدون جوابی اونجا رو ترک کرد ات که تو بغل جیهوپ بود نگران اومد و به جیمین گفت چیشد کاری با هاتون کرد ببخشید من و رو واقعا ببخشید همش به خاطر من بود جیمین هم بهش گفت ششششششش
تموم شد دیگه پیش ما زندگی میکنی دخترک تعجبش برده بود و اعضا و جیمین هم لبخندی از روی رضایت کرده بودن
ات از پیش جیهوپ رفت و محکم جیمین رو بغل کرد و گفت ممنون ولی من نمیتونم توی خونه ی شما باشم شاید آرمی های دیگه ناراحت شن ............ ادامه دارد
که در همان موقع مافیا رسید و ات رو کتک زد جیمین و اعضا هم که ناراحت و در حال تعجب بودند زل زده بودن تا جیمین صبرش لب ریز شد و گفت این چه کاریه میکنید آقا مافیا گفت به شما ربطی داره ؟ اصلا تو میدونی من کیم ؟ ( با داد بود حرف های مافیا )
جیمین هم گفت بله شما مافیا هستید و حالا میتونم ازتون یه درخواست کنم ؟ مافیا هم جواب داد بگو ( لحنش کنجکاو بود)
جیمین گفت هر چقدر بخواید پول بهتون میدم ولی این دختر رو جاش میگیرم ( بچه ها توی اینجا اعضا با اشاره به ات گفتن بیاد پیششون چون ات ترسیده بود )
مافیا تک خنده ای کرد و گفت هه این دختر و پول؟ برو بابا اصلا مجانی ببرش توی این عمارت هم که درست کار نمیکنه اصلا واسه خودت
جیمین هم لبخند زد و گفت ممنون و مافیا بدون جوابی اونجا رو ترک کرد ات که تو بغل جیهوپ بود نگران اومد و به جیمین گفت چیشد کاری با هاتون کرد ببخشید من و رو واقعا ببخشید همش به خاطر من بود جیمین هم بهش گفت ششششششش
تموم شد دیگه پیش ما زندگی میکنی دخترک تعجبش برده بود و اعضا و جیمین هم لبخندی از روی رضایت کرده بودن
ات از پیش جیهوپ رفت و محکم جیمین رو بغل کرد و گفت ممنون ولی من نمیتونم توی خونه ی شما باشم شاید آرمی های دیگه ناراحت شن ............ ادامه دارد
- ۷۵
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط