BAD BOY LOVER 💋
BAD BOY LOVER 💋
Part 9🍷
دخترک کنجی از اتاق نشسته بود
بغضی در گلو داشت که نه میتونست اون بغض رو بشکنه و نه توان تحمل کردنش رو داشت.
صدای ماشینی در حیاط اومد
ا/ت بلند شد و به سمت پنجره رفت
پرده رو کنار زد که دید که جونگکوک از ماشین پیاده شد و داشت طرفِ عمارت حرکت میکرد.
دخترک کم کم داشت بغضش میشکست و گریه میکرد
از پنجره فاصله گرفت و نشست روی زمین
برای اینکه صدای گریه اش نیاد دستش رو روی دهنش گذاست و شروع کرد به گریه کردن.
فقط خدا میدونست که در آینده چه چیزی در انتظارشه و چه اتفاقاتی رو پشت سر میگذاره
ویو جونگکوک روز بعد:
ادامه داره
پایانِ پارتِ۹💋
این پارت ها رو هدیه دارم میدم ولی شما هم معرفت به خرج بدید و لایک و کامنت بذارید❤️💋
Part 9🍷
دخترک کنجی از اتاق نشسته بود
بغضی در گلو داشت که نه میتونست اون بغض رو بشکنه و نه توان تحمل کردنش رو داشت.
صدای ماشینی در حیاط اومد
ا/ت بلند شد و به سمت پنجره رفت
پرده رو کنار زد که دید که جونگکوک از ماشین پیاده شد و داشت طرفِ عمارت حرکت میکرد.
دخترک کم کم داشت بغضش میشکست و گریه میکرد
از پنجره فاصله گرفت و نشست روی زمین
برای اینکه صدای گریه اش نیاد دستش رو روی دهنش گذاست و شروع کرد به گریه کردن.
فقط خدا میدونست که در آینده چه چیزی در انتظارشه و چه اتفاقاتی رو پشت سر میگذاره
ویو جونگکوک روز بعد:
ادامه داره
پایانِ پارتِ۹💋
این پارت ها رو هدیه دارم میدم ولی شما هم معرفت به خرج بدید و لایک و کامنت بذارید❤️💋
- ۲۰۷
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط