{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴

پارت ۴
ماوکا ... ملودی جنگل
هوپ : با ات چیکار داری ولش کن بره
ربکا : نه نه نه یه شرط داره ..
یه نقشه انداخت و گفت
به شرطی که بهم بگی اون جنگل کجاست ...
هوپ : به همین خیال باش ..
ربکا : پس با ات خدافظی کن
هوپ : باشه باشه ولی ات رو ول کن ...لطفا
ربکا: حق به حق دار میرسه
جیهوپ رو اون نقشه علامت زد
هوپ : الان ات رو ول کن
ربکا :هرچی تو بگی ات رو ول کرد و جیهوپ تاز فهمید که اون ات نیست
هوپ : زنیکه پست ودرت کجاییی نرووو
ربکا و ادم ها رفتن به جنگل ...
پری اب : تنه پیر ادما حمله کردن چیکار کنیم ؟
تنه پیر : ات ؟
ات: طبق نقشه من پیش میریم ...
پری : نقشه تو چیه دقیقا ؟
ات: حرف میزنیم ...
پری : تروخدا شوخیت گرفته حتما بریم
بریم چایی بریزیم و تازه بعد حرف زدن گل بزاریم رو سر همدیگه
حمله میکنیم همین که گفتم
ات: پری الان من ملودی جنگلم و من دستور میدم ... همینکه گفتم...
پری : اما ... تنا پیر
تنه پیر : الان اون باید دستور بده ...
پری : اههه
ات رفت پیش ربکا ...
ات : برای چی اومدی اینجا ..
ربکا. : اومدم درختر بگیرم ..
ات : اصلا اون درختو برای چی میخوایی ؟
ربکا: تو درک نمیکنی ...
ات : چیو اون موقع پدرت اومد ازمون برگ گرفت برای سلامتیت
: انقد احمق نباش اون پدرم نبود اون شوهرم بود یه با. بهش گفتم برام از اون برگ بیاره وقتی اورد دیدم همونقدر که تعریفشو میکردن خوبه من هیچوقت مریض نبودم من فقط میخواستم خوشگل باشم تو درک نمیکنی... ناسلامتی تو روح جنگلی همیشه همینقدر خوشگل و خوش هیکل میمونی ..
هیچوقت قرار نیست بفهمی زشت بودن یعنی چی
ات : خب میتونیم یه برگ دیگه بهت بدیم و باهمدیگه دوست بمونیم
ربکا : ممنون از لطفت ...اما من همشو میخوام .. نیاز به دوستی با توهم ندارم
ات : من مطمعنم که همه انسانا یه خوبی تو دلشون دارن ...
: حتما منظودت اون پسرست جیهوپ ...
باید بگم نه اون برگو اورد و پولشو گرفت و رفت ..
با حرف ربکا دل مهربون ات داشت ضعیف میشد که این باعث میشد اون درختم از کار بیوفته و قدرتش کم شه ..
ات ماشین بزرگ ربکا رو با ریشه های درخت گرفت ...
ات : میتونیم باهم دوست باشیم ...
ربکا که فهمید نقطه ضعف ات چیه
: ات بیا قبول کن نه جیهوپ تورو دوست نداشت اون همه پولارو گرفت و رفت یهو ات ماشین رو ول کرد ...
: بیا و قبول کن تو با قلب مهربونت نمیتونی هیچ کاری کنی ...
ماشین رو روشن کرد ... همه که در حال تماشا بودن وقتی ان صحنه رو دیدن به هم حمله کردن تو همین حال گربه عجیب غریب ات که تو دنیای ادما جا مونده بود با سگ جیهوپ رفتن کمک جیهوپ ولی ربکا شلنگ اب رو دخل فضای کوچیک جیهوپ انداخته بود و جیهوپ بلد نبود شنا کنه ...
وقتی رفتن کمک جیهوپ جیهوپ بیهوش بود ... وقتی به هوش اومد تا سمت جنگل دوید
فلش بک پیش ات ... :
وقتی دیدم جنگلی که قرار بود من اداره کنم داره اتیش میگیره پشت تنه پیر قایم شدم
تنه پیر : ات حالت خوبه ....؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ ( اخر ) ماوکا ... ملودی جنگل ات : منو ببخش میدونم که ...

پارت ۳ ماوکا .... ملودی جنگل هوپ : خب ات میشه اون برگی که به...

پارت ۲ ماوکا .... ملودی جنگل فلش بک پیش جیهوپ : اه بابا لطفا...

پارت ۱ ...با اینکه حالم خوب نبود بخاطر یه لیدی جذاب براتون گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط