پارت ۳
پارت ۳
ماوکا .... ملودی جنگل
هوپ : خب ات میشه اون برگی که بهم قولشو داده بودی رو بدی ..
ات : اره ...
ات رفت و یه برگ داد به هوپی
ات : اقای ..
جیهوم : جیهوپ هستم ..
ات: اقای جیهوپ میشه منو ببری دنیای ادما ؟
جیهوپ از خدا خواسته قبول کرد و رفتن دنیای ادما ات اونجا یه لباس خوشگل پوشید ... و رفتن بین مردم بقیه داشتن ساز میزدن و ات و جیهوپم داشتن میرقصیدن که یهو اب ریخت رو ات و معلوم شد که ات یه پری از تو جنگله همه ازش میترسیدن ...
و ربکا همونی که دنبال برگ بود و باباش رئیس جمهور بود و اومد جلو و به بادیگارداش دستور داد ات رو گروگان بگیرن
ربکا : مردم عزیزم میبینید کسی که پدر من رو کشت تا مریضی من درمان نشه الان داره ازادانه تو دنیای ما ادما میچرخه
ات : اینطور نگو ما بهتون کمک کردیم ...
ربکا :کمک کردین که بعدش پدر عزیز منو بکشین ...
ات : دروغه
همه اتش به دست میخواستن ات رو قربانی کنن که ات یک شکل در دستانش به وجود امد و همه اتش ها را خاموش کرد
همه فرار کردن و ربکا جیهوپ رو بیهوش کرد ولی به ات میخواست تیر بزنه ... که تنه پیر اومد و اونو نجات داد ..
ات : م..من ...معذ..معذرت میخواممم... فکر کردم .. که... میتونم به جیهوپ.. اعتمادکنم ...( کریه )
تنه پیر : ات دیگه به اونجا نرو
ات: چشم دیگه نمیرم
فلش بک پیش جیهوپ :
با سردرد چشمام رو باز کردم دیدم داخل یه فضای کوچیکم یکم گذشت اون ربکا اومد ...
ربکا نقشه ای داشت که جیهوپ ازش بی خبر بود ات فرار کرده بود ولی ربکا یکی از بادیگارداشو شبیه ات کرده بود تا جیهوپ رو گول بزنه
ربکا : جیهوپ بیدار شدی
ماوکا .... ملودی جنگل
هوپ : خب ات میشه اون برگی که بهم قولشو داده بودی رو بدی ..
ات : اره ...
ات رفت و یه برگ داد به هوپی
ات : اقای ..
جیهوم : جیهوپ هستم ..
ات: اقای جیهوپ میشه منو ببری دنیای ادما ؟
جیهوپ از خدا خواسته قبول کرد و رفتن دنیای ادما ات اونجا یه لباس خوشگل پوشید ... و رفتن بین مردم بقیه داشتن ساز میزدن و ات و جیهوپم داشتن میرقصیدن که یهو اب ریخت رو ات و معلوم شد که ات یه پری از تو جنگله همه ازش میترسیدن ...
و ربکا همونی که دنبال برگ بود و باباش رئیس جمهور بود و اومد جلو و به بادیگارداش دستور داد ات رو گروگان بگیرن
ربکا : مردم عزیزم میبینید کسی که پدر من رو کشت تا مریضی من درمان نشه الان داره ازادانه تو دنیای ما ادما میچرخه
ات : اینطور نگو ما بهتون کمک کردیم ...
ربکا :کمک کردین که بعدش پدر عزیز منو بکشین ...
ات : دروغه
همه اتش به دست میخواستن ات رو قربانی کنن که ات یک شکل در دستانش به وجود امد و همه اتش ها را خاموش کرد
همه فرار کردن و ربکا جیهوپ رو بیهوش کرد ولی به ات میخواست تیر بزنه ... که تنه پیر اومد و اونو نجات داد ..
ات : م..من ...معذ..معذرت میخواممم... فکر کردم .. که... میتونم به جیهوپ.. اعتمادکنم ...( کریه )
تنه پیر : ات دیگه به اونجا نرو
ات: چشم دیگه نمیرم
فلش بک پیش جیهوپ :
با سردرد چشمام رو باز کردم دیدم داخل یه فضای کوچیکم یکم گذشت اون ربکا اومد ...
ربکا نقشه ای داشت که جیهوپ ازش بی خبر بود ات فرار کرده بود ولی ربکا یکی از بادیگارداشو شبیه ات کرده بود تا جیهوپ رو گول بزنه
ربکا : جیهوپ بیدار شدی
- ۳۵۹
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط