پارت ۵ ( اخر )
پارت ۵ ( اخر )
ماوکا ... ملودی جنگل
ات : منو ببخش میدونم که کار بدیه ولی
خب برای نجات جنگل لازمه
تنه : ات میخوایی چیکار کنه ...
ات با دستش شکلی رو به وجود اورد و
ات: خدای جنگل .... تو به من قدرتی بخشیدی که نتونستم خوب ایتفاده کنم اکنون تورا فرا میخوانم و میخواهم مرا راهی دهی
تنه : نه ات اینکارو نکنننننن
ات : ....
یهو همچی متوقف شد ...
یک چیز قرمزاز اسمون اومد ...
خدا : تو منو فرا خوندی ؟
ات : ا..اره ...
خدا : خب برای چه کاری ؟
ات : تو به من قدرتایی دادی که من نمیتونم ازشون خوب استفاده کنم ... میخوام قدرت الهی که اخرین با. بین جنگ انسان ها و ماورایی ها دادی رو به منم بدی ...
خدا : مطمعنی بهای سنگینی داره ...
ات: اره اونا راست میگفتن ... من برای روح جنگل بودن زیادی ضعیفم ...
خدا : خب اخرین روح بهاشو با حافظهاش پرداخت انا بهای تو جونته ..
ات: قبول میکنم ...
خدا : خب باشه ..... ولی یادت باشه که این تصمیم تورو به خطر نیندازه ...
و یه اتش به ات داد ات اونو وارد قلب خودش کرد ... و از ات مهربون با موهای سبز و چشمای سبز تبدیل به اتی شد که موهای قرمز داره چشماش مشکی و قلبش خالی از احساساته....
با تبدبل شدن ات .. یه طوفان به پا شد جیهوپ که اینو دید فهمید اته و خودشو سریع تر رسوند ...
جیهوپ هرچی ات رو صدا میکرد جوابی نمیشنید ...
تنه : دیر اومدی ...اون الان رسما کر شده ...
همه از ات میترسیدن ...
یه تنه کوچک : اون اته ات دیگه طلسمم بشه بر نمیگرده ...
جیهوپ : طلسم .. طلسم تو نابغه ای
جیهوپ فلوتشو در اورد و شروع کرد به زدن همه چه ادم و چه چوب و گیاه دست تو دست همداشتن میخوندن ات انگار یه صدا هایی احساس گرد اما نشون نداد وقتی صدای جمعیت بیشتر شد ات به خودش اومد از تو هوا پرت شد پایین وجیهکپ اونو تو بغل خودش گرفت و اشک میریخت
هوپ : ات .. منو ببخش ... دیر رسیدم ...
منو گرفت ... اون منو گروگان گرفت ...
لطفا ... اصلا نبخش کلی بیدار شو ... تروخدا ...یه اشک ریخت رو گونه ات ....
ات تو ذهنش : اون .... اون جیهوپه ...خدایا .... من ... من اشتباه کردم میخوام برگردم ...
خدا : ات تو انتخابتو کردی
ات : اما من هنوز روح جنگلم پس میتونی منو برگردونی ... مگه نه
خدا : دروغ گه نمیگنم میتونم برگردونم ...
ات. خب منو بر گردون
...
خدا : مطمعنی ؟
ات : اره ..
خدا ات دو بر گردوند ..
جیهوپ : ات تو ... تو بیدار شدی ...
ات : اره ... بیدار شدم ... چون من ...
من عاشق شدم
جیهوپ : منم عاشقتم ...
کیس .....
کیس .....
کیس .....
چقدر کیس بسه دیگه ...
خب تموم شد
تنه پیر : خب فکر کنم باید دشمنی رو بزاریم کنار درسته ؟
بابای جیهوپ : کاملا درسته ....
به هم دیگه دست دادن و تا اخر عمر بدون هیچ دعوایی باهم زندگی کردن ....
میدونم چرت شد ولی اگه متوجه نشدین برین انیمیشن ماوکا رو ببینین متوجه میشین.....
دوستون دارم تا یه فیک یا چندپارتی دیگه بوصصص بتییی 🛐🎀🎀
ماوکا ... ملودی جنگل
ات : منو ببخش میدونم که کار بدیه ولی
خب برای نجات جنگل لازمه
تنه : ات میخوایی چیکار کنه ...
ات با دستش شکلی رو به وجود اورد و
ات: خدای جنگل .... تو به من قدرتی بخشیدی که نتونستم خوب ایتفاده کنم اکنون تورا فرا میخوانم و میخواهم مرا راهی دهی
تنه : نه ات اینکارو نکنننننن
ات : ....
یهو همچی متوقف شد ...
یک چیز قرمزاز اسمون اومد ...
خدا : تو منو فرا خوندی ؟
ات : ا..اره ...
خدا : خب برای چه کاری ؟
ات : تو به من قدرتایی دادی که من نمیتونم ازشون خوب استفاده کنم ... میخوام قدرت الهی که اخرین با. بین جنگ انسان ها و ماورایی ها دادی رو به منم بدی ...
خدا : مطمعنی بهای سنگینی داره ...
ات: اره اونا راست میگفتن ... من برای روح جنگل بودن زیادی ضعیفم ...
خدا : خب اخرین روح بهاشو با حافظهاش پرداخت انا بهای تو جونته ..
ات: قبول میکنم ...
خدا : خب باشه ..... ولی یادت باشه که این تصمیم تورو به خطر نیندازه ...
و یه اتش به ات داد ات اونو وارد قلب خودش کرد ... و از ات مهربون با موهای سبز و چشمای سبز تبدیل به اتی شد که موهای قرمز داره چشماش مشکی و قلبش خالی از احساساته....
با تبدبل شدن ات .. یه طوفان به پا شد جیهوپ که اینو دید فهمید اته و خودشو سریع تر رسوند ...
جیهوپ هرچی ات رو صدا میکرد جوابی نمیشنید ...
تنه : دیر اومدی ...اون الان رسما کر شده ...
همه از ات میترسیدن ...
یه تنه کوچک : اون اته ات دیگه طلسمم بشه بر نمیگرده ...
جیهوپ : طلسم .. طلسم تو نابغه ای
جیهوپ فلوتشو در اورد و شروع کرد به زدن همه چه ادم و چه چوب و گیاه دست تو دست همداشتن میخوندن ات انگار یه صدا هایی احساس گرد اما نشون نداد وقتی صدای جمعیت بیشتر شد ات به خودش اومد از تو هوا پرت شد پایین وجیهکپ اونو تو بغل خودش گرفت و اشک میریخت
هوپ : ات .. منو ببخش ... دیر رسیدم ...
منو گرفت ... اون منو گروگان گرفت ...
لطفا ... اصلا نبخش کلی بیدار شو ... تروخدا ...یه اشک ریخت رو گونه ات ....
ات تو ذهنش : اون .... اون جیهوپه ...خدایا .... من ... من اشتباه کردم میخوام برگردم ...
خدا : ات تو انتخابتو کردی
ات : اما من هنوز روح جنگلم پس میتونی منو برگردونی ... مگه نه
خدا : دروغ گه نمیگنم میتونم برگردونم ...
ات. خب منو بر گردون
...
خدا : مطمعنی ؟
ات : اره ..
خدا ات دو بر گردوند ..
جیهوپ : ات تو ... تو بیدار شدی ...
ات : اره ... بیدار شدم ... چون من ...
من عاشق شدم
جیهوپ : منم عاشقتم ...
کیس .....
کیس .....
کیس .....
چقدر کیس بسه دیگه ...
خب تموم شد
تنه پیر : خب فکر کنم باید دشمنی رو بزاریم کنار درسته ؟
بابای جیهوپ : کاملا درسته ....
به هم دیگه دست دادن و تا اخر عمر بدون هیچ دعوایی باهم زندگی کردن ....
میدونم چرت شد ولی اگه متوجه نشدین برین انیمیشن ماوکا رو ببینین متوجه میشین.....
دوستون دارم تا یه فیک یا چندپارتی دیگه بوصصص بتییی 🛐🎀🎀
- ۵۶۸
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط