#pain
#pain
#P⁵⁵
مخاطبش رو جونگکوک که تمام مدت به تهیونگ نگاه میکرد، قرار داد و ادامه داد
_مثلا اقای جئون شما بگو ببینم میخوای توی کدوم یکی از نمایش ها شرکت کنی؟
همه ی کلاس به جونگکوک نگاه کردن و جونگکوک که برگشتن سر همه رو به سمت خودش رو دید با تعجب به همه نگاه کرد و بعد به معلم که کاملا مشخص بود منتظره نگاه کرد و با ابروهایی بالا رفته از تعجب به معلم نگاه کرد
جونگکوک: بله؟ چی؟
معلم اخم ظریفی کرد عینکش رو روی چشمش جابه جا کرد ، صداشو کمی صاف کرد
_ آقای جئون حواست به کلاس هست؟ اگر نیست میتونم تا بیرون کلاس همراهیت کنم البته قول نمیدم از زیر دستم سالم بیرون بیای
نگاه جونگکوک کمی رنگ ترس گرفت ولی خیلی سریع اون حس رو پس میزنه و لب باز میکنه تا چیزی بگه اما تهیونگ از جاش بلند میشه و رو به معلم شروع به حرف زدن میکنه که باعث میشه جونگکوک نتونه حرفشو بزنه
تهیونگ: ببخشید آقا وسط بحثتون میخواستم توی نمایش تئاتر اسممو بنویسید
جونگکوک سریع لب باز کرد و با قاطعیت گفت
جونگکوک: اره منم میخوام توی تئاتر بنویسید اسممو
معلم بعد از حرف تهیونگ اخمش از بین رفت ولی بعد از حرف جونگکوک برگشت اخم رو روی ابرو هاش حس کرد و اول تهیونگ رو مخاطب قرار داد
_تئاتر؟ ولی من میخواستم اسمتو برای مسابقات اطلاعات عمومی بدم، کیم تهیونگ از تو دانش آموز برتر انتظار میره که توی مسابقات اطلاعات عمومی شرکت کنی نه توی نمایش تئاتر
تهیونگ کاملا خونسرد و با احترام به معلم نگاه میکنه و تعظیم کوتاهی میکنه
تهیونگ: میدونم اقا اما من به عنوان دانش اموزی که سال های قبل به صورت پیوسته توی این مسابقات شرکت کردم و برنده شدم میخوام که یکبار به عنوان اخرین بار تنوع بدم و توی نمایش تئاتر شرکت کنم
معلم که قانع شده بود اخمش از بین رفت و سری تکون داد
_متوجهم بسیار خب اسمتو توی نمایش تئاتر مینویسم امروز همه ی شرکت کننده ها مشخص میشه پس از فردا احتمالا تمرین هاتون شروع میشه
بعد از مکثی، اینبار جونگکوک رو مخاطب قرار میده
_جناب اقای جئون جونگکوک!
با صدایی تقریبا بلند میگه که جونگکوک رو متوجه خودش بکنه
جونگکوک بخاطر یکدفعه ای بودن این کار معلم سریع و با صدایی کمی ارومتر از معلم جواب میده
جونگکوک: بله!
_که گفتی توام میخوای توی گروه تئاتر باشی، درسته؟
جونگکوک: بله اقا من معمولا توی هیچکدوم از این نمایش ها شرکت نمیکنم اما خب امسال سال اخرمه دلم میخواد یکبارم که شده شرکت کنم
معلم که واقعا درک میکرد این مورد رو با اینکه خب جونگکوک دانش آموزی بود که به درس معمولا گوش نمیداد اما توی امتحانات نمره خوبی میگرفت با این حال صداشو اروم کرد و جوابش رو داد
_باشه اسم تو رو هم به عنوان یکی از اعضای نمایش تئاتر به دفتر مدیر میدم
جونگکوک لبخند کمرنگی زد اروم سرشو تکون داد و سر جاش نشست
تهیونگ هم نشست و منتظر موند تا بقیه هم اسماشونو بدن و بعد درسشو شروع کنن
موقع رفتن دوباره جونگکوک و تهیونگ با هم به خونه ای که تهیونگ بهش نشون داد میرن
دیگه چون دو تا پارت میزارم این پارت رو طولانی تر گذاشتم پس حمایت یادتون نره
راستی اونایی که خبر ندارن بدونن که داستان تهکوکه
بوس بهتون😝
#P⁵⁵
مخاطبش رو جونگکوک که تمام مدت به تهیونگ نگاه میکرد، قرار داد و ادامه داد
_مثلا اقای جئون شما بگو ببینم میخوای توی کدوم یکی از نمایش ها شرکت کنی؟
همه ی کلاس به جونگکوک نگاه کردن و جونگکوک که برگشتن سر همه رو به سمت خودش رو دید با تعجب به همه نگاه کرد و بعد به معلم که کاملا مشخص بود منتظره نگاه کرد و با ابروهایی بالا رفته از تعجب به معلم نگاه کرد
جونگکوک: بله؟ چی؟
معلم اخم ظریفی کرد عینکش رو روی چشمش جابه جا کرد ، صداشو کمی صاف کرد
_ آقای جئون حواست به کلاس هست؟ اگر نیست میتونم تا بیرون کلاس همراهیت کنم البته قول نمیدم از زیر دستم سالم بیرون بیای
نگاه جونگکوک کمی رنگ ترس گرفت ولی خیلی سریع اون حس رو پس میزنه و لب باز میکنه تا چیزی بگه اما تهیونگ از جاش بلند میشه و رو به معلم شروع به حرف زدن میکنه که باعث میشه جونگکوک نتونه حرفشو بزنه
تهیونگ: ببخشید آقا وسط بحثتون میخواستم توی نمایش تئاتر اسممو بنویسید
جونگکوک سریع لب باز کرد و با قاطعیت گفت
جونگکوک: اره منم میخوام توی تئاتر بنویسید اسممو
معلم بعد از حرف تهیونگ اخمش از بین رفت ولی بعد از حرف جونگکوک برگشت اخم رو روی ابرو هاش حس کرد و اول تهیونگ رو مخاطب قرار داد
_تئاتر؟ ولی من میخواستم اسمتو برای مسابقات اطلاعات عمومی بدم، کیم تهیونگ از تو دانش آموز برتر انتظار میره که توی مسابقات اطلاعات عمومی شرکت کنی نه توی نمایش تئاتر
تهیونگ کاملا خونسرد و با احترام به معلم نگاه میکنه و تعظیم کوتاهی میکنه
تهیونگ: میدونم اقا اما من به عنوان دانش اموزی که سال های قبل به صورت پیوسته توی این مسابقات شرکت کردم و برنده شدم میخوام که یکبار به عنوان اخرین بار تنوع بدم و توی نمایش تئاتر شرکت کنم
معلم که قانع شده بود اخمش از بین رفت و سری تکون داد
_متوجهم بسیار خب اسمتو توی نمایش تئاتر مینویسم امروز همه ی شرکت کننده ها مشخص میشه پس از فردا احتمالا تمرین هاتون شروع میشه
بعد از مکثی، اینبار جونگکوک رو مخاطب قرار میده
_جناب اقای جئون جونگکوک!
با صدایی تقریبا بلند میگه که جونگکوک رو متوجه خودش بکنه
جونگکوک بخاطر یکدفعه ای بودن این کار معلم سریع و با صدایی کمی ارومتر از معلم جواب میده
جونگکوک: بله!
_که گفتی توام میخوای توی گروه تئاتر باشی، درسته؟
جونگکوک: بله اقا من معمولا توی هیچکدوم از این نمایش ها شرکت نمیکنم اما خب امسال سال اخرمه دلم میخواد یکبارم که شده شرکت کنم
معلم که واقعا درک میکرد این مورد رو با اینکه خب جونگکوک دانش آموزی بود که به درس معمولا گوش نمیداد اما توی امتحانات نمره خوبی میگرفت با این حال صداشو اروم کرد و جوابش رو داد
_باشه اسم تو رو هم به عنوان یکی از اعضای نمایش تئاتر به دفتر مدیر میدم
جونگکوک لبخند کمرنگی زد اروم سرشو تکون داد و سر جاش نشست
تهیونگ هم نشست و منتظر موند تا بقیه هم اسماشونو بدن و بعد درسشو شروع کنن
موقع رفتن دوباره جونگکوک و تهیونگ با هم به خونه ای که تهیونگ بهش نشون داد میرن
دیگه چون دو تا پارت میزارم این پارت رو طولانی تر گذاشتم پس حمایت یادتون نره
راستی اونایی که خبر ندارن بدونن که داستان تهکوکه
بوس بهتون😝
- ۳۷۷
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط