{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁵³
تهیونگ: مال...
تهیونگ این خونه رو مادربزرگش که خیلی بهش توجه میکرد خیلی وقت پیش گرفته بود و الان بعد از مدت ها دستی به سر و روش کشیده بود تا بتونه جونگکوک رو بیاره و هر از گاهی با هم توی خلوت زیر اون سقف باشن و کمی سرگرم بشن تا وقتی که زمان این برسه که هرکدوم به خونه ی خودشون برن
تهیونگ: خونه مال مادربزرگمه راستش وقتی که بود، باهام خیلی مهربون بود و این خونه رو برا من گذاشت
جونگکوک بدون فکر گفت
جونگکوک: یعنی الان مرده؟
تهیونگ لبخند تلخی زد
تهیونگ: اره چند سالی میشه
جونگکوک کمی سرش رو تکون میده که نشون بده فهمیده
جونگکوک: ولی چرا منو آوردی اینجا؟
بعد به دیوار پشت سرش تکیه داد و دست به سینه به تهیونگ نگاهی منتظر انداخت
تهیونگ از جاش بلند شد و چند قدم به جونگکوک نزدیک شد سر تا پای جونگکوک رو از نظر گذروند
تهیونگ: میدونی جونگکوکا
جونگکوک: چیو؟
تهیونگ: اینکه من عاشق درسم
جونگکوک چند لحظه سکوت کرد و بعد نگاهی به تهیونگ که نمیشد حس توی چشم هاش رو خوند
جونگکوک: اره میدونم که تو چقدر درس رو دوست داری ولی.. همیشه برام سوال بوده چرا؟ چرا وقتی میتونی به جای درس خوش بگذرونی دنباله درسی؟
تهیونگ اول نگاهشو از جونگکوک گرفت و به جای دیگه داد بعد از گذشت لحظه ای کوتاه به جونگکوک نگاه کرد اما اینبار هم حس توی چشم های قهوه ای رنگش مشخص نبود، خیره به چشمای پر ستاره ی جونگکوک گفت
تهیونگ: من باید در آینده آدم موفقی بشم تا بتونم زندگی خوبی داشته باشم بخاطر همین تمام امیدم به درسه تو خیلی وقته منو میشناسی، درسته ما قبلا رابطه ی خوبی نداشتیم ولی تو از رابطه من و ناپدریم و کلا با خانواده خبر داری پس نمیتونم زیاد دلمو بهشون خوش کنم پس باید در صورتی که اونا بهم کمکی نکردن من چیزی داشته باشم که بتونم باهاش زندگیمو بسازم این جواب سوالت بود اما حرف من از زدن اون حرف چیز دیگه... درسته که من درسو خیلی دوست دارم اما من تو رو هم دوست دارم... تو هیچ وقت راجب رابطه ات با خانواده ات بهم چیزی نگفتی پس میخوام به خودت تکیه کنی و بیای با هم درس بخونیم اوردم اینجا تا با هم درس بخونیم هر از گاهی بجای درس بیایم فیلم ببینیم یا حتی بیایم اینجا تا باهم خوش بگذرونیم هدف از اوردنت اینجا همینه.. خب نظرت چیه؟
جونگکوک که از این به فکر بودن تهیونگ حس رضایت داشت لبخندی زد و سرشو به موافقت تکون داد
تهیونگ شجاعی به خودش داد و توی این پنج ماه که با هم بودن برای اولین بار به جونگکوک نزدیک میشه و...




از این به بعد فقط دو پارت میزارم که این فصل زود تموم نشه و من بتونم به موقع فصل بعدی رو براتون تموم کنم، باشه؟
بوس بهتون 😝
دیدگاه ها (۱۵)

#pain #P⁵²جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت و تصور میکرد که...

#pain #P⁵¹5 ماه بعد صبح طبق معمول جونگکوک زودتر از تهیونگ تو...

سلاام سلاااامم یادتونه گفتم جمعه میشینم درس میخونم خب رفتم خ...

p7نیمه شب بود. تهیونگ و جیمین روی مبل نشسته بودن و دسته های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط