{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁵⁶
تهیونگ: خب جونگکوکا مثل اینکه قراره یک نمایش باحال داشته باشیم
جونگکوک با لب های اویزون سرشو به منفی تکون میده
جونگکوک: نه اصلا هم باحال نیست فکرشو نمیکردم همچین داستانی باشه
تهیونگ: خب متاسفانه راه برگشت نداریم عزیزم
جونگکوک: خودم میدونم ولی خب...
صداش رو به تحلیل رفت، نمیخواست بگه که انتظار داشت یک داستان عاشقانه از عشق تهیونگ و خودش میخواست ولی همیچین داستانی نصیبشون شده
تهیونگ: ولی چی؟ انتظار نداشتی که داستان عشق خودمون باشه؟ اونا که خبر ندارن ما باهمیم حتی اگر خبر داشتن هم همچین چیزی ممکن نیست کلی از پدر و مادر بچه های مدرسه قراره بیان برای تماشا.. ولی یک سوال تو چرا ناراحتی اخه من کسیم که قراره توی داستان شکست عشقی بخورم و تو قراره به عشقت برسی پس ناراحتیش برا چیه؟
جونگکوک به بخش اول حرف تهیونگ توجه نکرد و در جواب قسمت اخر حرف تهیونگ، دستشو گرفت و بهش نگاه کرد بعد با صدایی اروم گفت
جونگکوک: میدونم ولی خب یکم اذیتم میکنه
تهیونگ صورت جونگکوک رو نوازش میکنه و با صدایی که مثل همیشه ارامش ازش میبارید جواب جونگکوک رو داد
تهیونگ: میفهمم ولی خب داستان چیزی نیست که بشه ما عوضش کنیم بهتره باهاش کنار بیایم و خودمونو اذیت نکنیم، باشه؟
جونگکوک سرشو به تایید تکون داد
مدت کوتاهی بینشون سکوت بود که این سکوت توسط تهیونگ شکسته شد
تهیونگ: خب بیا برای فردا که امتحان زبان فرانسوی داریم یکم درس بخونیم بعد بهت اون مسئله ریاضی که نفهمیدی رو توضیح میدم و بعدش...
کمی فکر کرد و ادامه داد
تهیونگ: و بعدش میتونیم با هم... یکم اشپزی کنیم و اگر دوست داشتی و وقت کردیم فیلم میبینیم چطوره؟
جونگکوک با لبخند پیشنهاد تهیونگ رو تایید کرد
اون ها با هم برای امتحان زبان فرانسوی کمی مطالعه کردن، بعد تهیونگ مسئله ی ریاضی رو توضیح داد که خب بار اول جونگکوک متوجه شد در حالی که داخل کلاس بار ها معلم توضیح داده بود و متوجه نشده بود، تهیونگ پیشنهاد داد تا کمی پنکیک درست کنن
تهیونگ: خب چک کردم همه ی مواد و برداشتیم حالا تو برام از روی دستور پخت بخون تا بتونم دقیق پنکیک درست کنم
اما وقتی صدایی نشنید به سمت جونگکوک برگشت و با جونگکوک که حالا از خستگی روی کاناپه خوابش برده بود مواجه شد
دیدگاه ها (۲)

#pain #P⁵⁷بلند میشه و به سمت اشپزخونه و خودش به تنهایی مشغول...

هوراااا 100 تا شدم 😝ذوقققققققققققققققققققققققجیخخخخخخخخخخخخخ...

وایی داریم 100 تایی میشیم و من دارم از ذوق میمیرم اما یک چیز...

#pain #P⁵⁵مخاطبش رو جونگکوک که تمام مدت به تهیونگ نگاه میکرد...

#pain #P⁵²جونگکوک که واقعا انتظار اینو نداشت و تصور میکرد که...

#pain #P⁵⁸تهیونگ: گریه نکن دیگه به جاش بیا پنکیک بخور. همشو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط