{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Pt

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt³⁵"


آرا: +هوفففف دروغ گوی زنجیره ای...
چنگی به موهاش زد و ناباور ادامه داد:
آرا: +وااای باورم نمیشه من دزدیده شدم و خونسردم...
با کنایه گفتم: _دقیقا... از شما بعیده! تو طبیعتا ترسو و فراری هستی.

پشت چشمی برام نازک کرد و رو صورتم خم شد و تا اومد تهدید وار کلمه ای رو بگه نگاهم به ل..ب هاش کشیده شد...
یهو نگاهم رو که دنبال کرد معذب شده خودش رو عقب کشید.

هوففف یه لحظه چرا همچنین شدم؟!
میتونستم درسته قورتش بدم...
چند ثانیه دیر تر عقب کشیده بود...
آرا: +هعیییی آقای جئون جونگ‌کوک با شماممم
یهو از فکر بیرون اومدم.

کوک: _چی؟! آهان باشه..‌.
آرا: +جدی باشه؟!
کوک: _مگه میخوای چیکار کنی؟!
آرا: +حواست اگه پی ناکجا آباد نبود میفهمیدی...
یهو محکم از جام پاشدم...

تفاوت قدی مشهود بینمون سرجای خودش برگشت...
از بالا جدی تو صورتش نگاه کردم و گفتم:
کوک: _باید بامن با احترام صحبت کنی!
منتظر حرفی از جانبش بودم که برخلاف تصورم سر تکون داد.

آروم سر تکون داد و وقتی دیگه تو چشمام نگاه نکرد و سرشو پایین انداخت برعکس همیشه حس خوبی بهم دست نداد!
از قدرتم لذ...ت نبردم... فقط یه حس بدی بهم تزریق شد.

قدمی عقب رفتم و گفتم: _میخوای بری خونه؟!
لحنم هنوز جدی بود... ریز چشم بالا گرفت و آروم گفت:
آرا: +ب..برم؟!
گوشه ل..بم رو کنترل کردم که کش نیاد:
کوک:_نری؟!



[پارت نمیخواستیدد؟! لایک هم که نمیکنید!]
دیدگاه ها (۱۳)

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt³⁶"آرا: +ن..نه چیزه.. یعنی باید برم! آره...خ...

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt³⁷"در حین دوییدن پشت هم و هل شده گفتم:آرا: _...

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt³⁴"کوک: _اگه منظورت لباسته که من یادم نمیاد ...

𝑫𝒊𝒍𝒆𝒎𝒎𝒂 𝒍𝒐𝒗𝒆 "Pt³³"یهو چند نفر هجوم بردن سمت آرا و چشم بهم ز...

ازدواج اجباری پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط