{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ام بر انتهای بام اسفند

ایستاده ام بر انتهای بام اسفند
با چشمانی خیره به روزهایی که
تلخ و شیرین گذشت
حالا بهار در راه است
لبریز از عطر بهار نارنج
سرشار از شکوه علفزار با کوله باری از
شکوفه های عشق
سبزه های امید و ابرهایی که آبستن باران اند
شاید خدا خواست
و این بهار
درخت آرزوهایمان جوانه زد
🌱🌺
دیدگاه ها (۰)

تو اگر بهار را صدا کنی؛ می‌آید حتی اگر دلش جامانده باشد میان...

دوست داشتن حسیه که باید بی کلام حس شه نه با گفتن... ✨

بهار در می‌کوبد! صدای خوشبختی و مژده‌ی شادی را از آنسوی سال ...

. . . تعبیر این سکوتِ نفس‌گیر ساده استبغض است...روی حنجره‌ام...

گاهی باید ایستاد و به ردّ پای سال‌هایی که گذشت خیره شد.به رو...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط