گاهی باید ایستاد و به ردّ پای سالهایی که گذشت خیره شد.
گاهی باید ایستاد و به ردّ پای سالهایی که گذشت خیره شد.
به روزهایی که با شتاب دویدیم و گمان کردیم فرصت، تا همیشه سخاوتمند است.
جوانی، همان مسافر بیسروصدایی بود که در ایستگاه غفلت ما پیاده شد؛
ما چمدانهایمان را برای آینده میبستیم،
غافل از اینکه زیباترین فصل سفر، همین حالا بود که گذشت.
امروز در آینه نگاه میکنم؛
خطوط کمرنگ کنار چشمها، خطای دید نیست؛
خطِ زمان است.
یادگاریِ روزهایی که با تمام توان خندیدیم، دویدیم، شکستیم و دوباره برخاستیم.
بزرگترین افسوسِ از دست رفتن جوانی، سپید شدن موها یا کم شدن توان دستها نیست؛
این است که وقتی «فرصت» داشتیم، «تجربه» نداشتیم،
و امروز که سرشار از تجربهایم، کولهبارِ فرصتهایمان سبک شده است.
با این حال، زندگی هنوز جریان دارد.
اگرچه بهارِ عمر تکرار نمیشود، اما هر فصلی شکوه خودش را دارد.
باید آموخت که به جای سوگواری برای دیروز،
با همین چشمهای بااصالت و پخته، به استقبال فردا رفت.
گاهی چه زود، دیر میشود...
اما چه خوب که هنوز فرصت برای «عمیق زندگی کردن» باقی است.
به روزهایی که با شتاب دویدیم و گمان کردیم فرصت، تا همیشه سخاوتمند است.
جوانی، همان مسافر بیسروصدایی بود که در ایستگاه غفلت ما پیاده شد؛
ما چمدانهایمان را برای آینده میبستیم،
غافل از اینکه زیباترین فصل سفر، همین حالا بود که گذشت.
امروز در آینه نگاه میکنم؛
خطوط کمرنگ کنار چشمها، خطای دید نیست؛
خطِ زمان است.
یادگاریِ روزهایی که با تمام توان خندیدیم، دویدیم، شکستیم و دوباره برخاستیم.
بزرگترین افسوسِ از دست رفتن جوانی، سپید شدن موها یا کم شدن توان دستها نیست؛
این است که وقتی «فرصت» داشتیم، «تجربه» نداشتیم،
و امروز که سرشار از تجربهایم، کولهبارِ فرصتهایمان سبک شده است.
با این حال، زندگی هنوز جریان دارد.
اگرچه بهارِ عمر تکرار نمیشود، اما هر فصلی شکوه خودش را دارد.
باید آموخت که به جای سوگواری برای دیروز،
با همین چشمهای بااصالت و پخته، به استقبال فردا رفت.
گاهی چه زود، دیر میشود...
اما چه خوب که هنوز فرصت برای «عمیق زندگی کردن» باقی است.
- ۲.۵k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط