«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
«ܢܚࡅ߭ߊܝࡅ࡙ࡐ ܢ̣ܠࡐܠߊܭ »
موضوع: اگر دوستپسرتون باشن و بیان خونتون، ولی باباتون ازشون خوشش نیاد و فامیلا هم خونه باشن...
⚽ ایتوشی رین
از همون لحظهای که نگاه سنگین بابات رو حس میکرد، کاملاً مؤدب و ساکت میشد.
وقتی بابات سؤال میپرسید، کوتاه و با احترام جواب میداد.
بعد از رفتن فامیلا، آروم بهت میگفت:
«فکر کنم هنوز نتونستم نظرش رو جلب کنم... ولی دفعه بعد بهتر عمل میکنم.»
⚽ ناگی سیشیرو
از شلوغی فامیلا کلافه میشد و یواشکی کنار تو مینشست.
وقتی بابات با اخم نگاهش میکرد، زیر لب میگفت:
«فکر کنم منو دوست نداره...»(اشکال نداره من دو برابر دوست دارمممم 😭)
تو هم با خنده آرومش میکردی.
⚽ رئو میکاگه
با ادب به همه سلام میکرد و حتی برای بزرگترها هدیه میآورد.
اگر بابات سرد برخورد میکرد، احترامش رو حفظ میکرد.
سعی میکرد با صحبتهای مودبانه نظرش رو عوض کنه.
⚽ ایساگی یوئیچی
استرس میگرفت و مدام نگران بود اشتباهی نکنه.
اگر یکی از فامیلها ازش سؤال میپرسید، با لبخند جواب میداد.
بعد از مهمونی نفس راحتی میکشید و میگفت:
«فکر کنم از امتحان سختتر بود...»
⚽ باچیرا مگورو
با بچههای فامیل سریع دوست میشد و باهاشون بازی میکرد
حتی چند نفر از فامیل هم از اخلاقش خوششون میاومد.
بابات هنوز اخمو بود، ولی باچیرا با همون لبخند همیشگیش رفتار میکرد.
⚽ شیدو ریوسه
اولش میخواست شوخی کنه، اما با دیدن اخم بابات سریع خودش رو کنترل میکرد. 😂
سعی میکرد مؤدب باشه، ولی گاهی حرفهای بامزه از دهنش در میرفت و تو زیرچشمی بهش نگاه میکردی که «آرومتر!» (من بودم میگفتم لطفاً دو دقیقه خفه شـ نه نه)
⚽ ایتوشی سائه
خیلی رسمی و باوقار رفتار میکرد.
اگر بابات باهاش سرد برخورد میکرد، (بخدا خود سائه بدتره)
احترامش رو حفظ میکرد و وارد بحث نمیشد.
همین خونسردیش باعث میشد بعضی از فامیلا از شخصیتش خوششون بیاد.
⚽ نیکو ایکّی
از اول تا آخر خیلی مؤدب بود.
اگر میدید بابات هنوز ازش خوشش نمیاد، ناراحت میشد اما چیزی بروز نمیداد.(بچه گلبش شکست)
موقع خداحافظی با احترام میگفت:
«ممنون از دعوتتون. امیدوارم دوباره ببینمتون.
مایل به پارت 2؟
موضوع: اگر دوستپسرتون باشن و بیان خونتون، ولی باباتون ازشون خوشش نیاد و فامیلا هم خونه باشن...
⚽ ایتوشی رین
از همون لحظهای که نگاه سنگین بابات رو حس میکرد، کاملاً مؤدب و ساکت میشد.
وقتی بابات سؤال میپرسید، کوتاه و با احترام جواب میداد.
بعد از رفتن فامیلا، آروم بهت میگفت:
«فکر کنم هنوز نتونستم نظرش رو جلب کنم... ولی دفعه بعد بهتر عمل میکنم.»
⚽ ناگی سیشیرو
از شلوغی فامیلا کلافه میشد و یواشکی کنار تو مینشست.
وقتی بابات با اخم نگاهش میکرد، زیر لب میگفت:
«فکر کنم منو دوست نداره...»(اشکال نداره من دو برابر دوست دارمممم 😭)
تو هم با خنده آرومش میکردی.
⚽ رئو میکاگه
با ادب به همه سلام میکرد و حتی برای بزرگترها هدیه میآورد.
اگر بابات سرد برخورد میکرد، احترامش رو حفظ میکرد.
سعی میکرد با صحبتهای مودبانه نظرش رو عوض کنه.
⚽ ایساگی یوئیچی
استرس میگرفت و مدام نگران بود اشتباهی نکنه.
اگر یکی از فامیلها ازش سؤال میپرسید، با لبخند جواب میداد.
بعد از مهمونی نفس راحتی میکشید و میگفت:
«فکر کنم از امتحان سختتر بود...»
⚽ باچیرا مگورو
با بچههای فامیل سریع دوست میشد و باهاشون بازی میکرد
حتی چند نفر از فامیل هم از اخلاقش خوششون میاومد.
بابات هنوز اخمو بود، ولی باچیرا با همون لبخند همیشگیش رفتار میکرد.
⚽ شیدو ریوسه
اولش میخواست شوخی کنه، اما با دیدن اخم بابات سریع خودش رو کنترل میکرد. 😂
سعی میکرد مؤدب باشه، ولی گاهی حرفهای بامزه از دهنش در میرفت و تو زیرچشمی بهش نگاه میکردی که «آرومتر!» (من بودم میگفتم لطفاً دو دقیقه خفه شـ نه نه)
⚽ ایتوشی سائه
خیلی رسمی و باوقار رفتار میکرد.
اگر بابات باهاش سرد برخورد میکرد، (بخدا خود سائه بدتره)
احترامش رو حفظ میکرد و وارد بحث نمیشد.
همین خونسردیش باعث میشد بعضی از فامیلا از شخصیتش خوششون بیاد.
⚽ نیکو ایکّی
از اول تا آخر خیلی مؤدب بود.
اگر میدید بابات هنوز ازش خوشش نمیاد، ناراحت میشد اما چیزی بروز نمیداد.(بچه گلبش شکست)
موقع خداحافظی با احترام میگفت:
«ممنون از دعوتتون. امیدوارم دوباره ببینمتون.
مایل به پارت 2؟
- ۱.۵k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط