{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیسوی ارباب

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "

#𝐏𝐀𝐑𝐓.42

{ارتوش}

سه ساعته توی جلسه‌ایم کمرم داشت میشکست

دستامو بالا اوردمو مشغول ماساژ شقیقه‌هام شدم چشمامو بستم

اما تا چشمامو بستم باز اونا اومد جلوی چشام
صبح سرمیز صبحونه لبخند حورا....اون چال گونه‌هاش.....و در اخر مزه ل‍ B ‍اش

اولین بار بود که خنده و چال گونه‌هاشو میدیدم

یعنی اصلا نمیدونستم چال گونه داره امروز صبح متوجه شدمو محوش شدم
با صدا زدن های ارتین به خودم اومدم

:ارتوش ارتوش داداش هوووی پسر کجایی حواستو جمع کن

-باشه باشه

:کجایی از صبح همش تو هپروتی؟

-هیچی ولش کن بزار بفهمم چی میگه از سهام

ولم کرد که سرمو تند تند به طرفین تکون دادم تا شاید این فکرو خیال هایی که از صبح هی حواسمو پرت میکرد از سرم بره...

•🧡🍂•
----------------------------------
دیدگاه ها (۰)

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.43{حورا}از صبح همش دار...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.44یکم تعلل کرد ولی در ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.39-بفهم چی میگی ارتینص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط