گیسوی ارباب
#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "
#𝐏𝐀𝐑𝐓.39
-بفهم چی میگی ارتین
صبر کن ببینم ارباب الان سر من غیرتی شد؟!
عررر اصلا من ذوق مرگ غش گیلیلیلی
تو فکر خیالات فانتزی خودم بودم که صدای برادر ارباب که الان فهمیده بودم اسمش ارتینه رشته افکارمو پاره کرد
:داداش حورا جای ابجی منه نمیخواد رگ غیرتت بزنه بالا
{ارتوش}
صبحانهمو تموم کردمو رو به ارتین لب زدم
-ارتین صبحونهت تموم شد امادهشو بریم شرکت
ارتین سری به نشونه باشه تکون دادو من به سمت اتاقم راه افتادم تا لباسامو عوض کنم
تقریبا کارم تموم بود فقط باید کتمو میپوشیدم که در باز شد و حورا اومد داخل
کتو تنم کردم خواستم برم بیرون که صداش مانع شد
+ارباب یکلحظه صبر کنید
ایستادم و رومو برگردوندم سمتش که دیدم داره میاد سمتم
نیم میلیمتریم وایساد قدش تا زیر شونم بود تاحالا اینقد نزدیکم نشده بود
سرشو اورد بالا تو چشام زل زدو ادامه داد
+یقه کتتون خرابه ارباب
دستاشو بالا اورد مشغول درست کردن یقه کتم شد من تموم اون مدت زل زده بودم به اون گوی های طوسی رنگش
کارش که تموم شد خواست ازم دور بشه که نفهمیدم چیشد یهو...
#𝐏𝐀𝐑𝐓.39
-بفهم چی میگی ارتین
صبر کن ببینم ارباب الان سر من غیرتی شد؟!
عررر اصلا من ذوق مرگ غش گیلیلیلی
تو فکر خیالات فانتزی خودم بودم که صدای برادر ارباب که الان فهمیده بودم اسمش ارتینه رشته افکارمو پاره کرد
:داداش حورا جای ابجی منه نمیخواد رگ غیرتت بزنه بالا
{ارتوش}
صبحانهمو تموم کردمو رو به ارتین لب زدم
-ارتین صبحونهت تموم شد امادهشو بریم شرکت
ارتین سری به نشونه باشه تکون دادو من به سمت اتاقم راه افتادم تا لباسامو عوض کنم
تقریبا کارم تموم بود فقط باید کتمو میپوشیدم که در باز شد و حورا اومد داخل
کتو تنم کردم خواستم برم بیرون که صداش مانع شد
+ارباب یکلحظه صبر کنید
ایستادم و رومو برگردوندم سمتش که دیدم داره میاد سمتم
نیم میلیمتریم وایساد قدش تا زیر شونم بود تاحالا اینقد نزدیکم نشده بود
سرشو اورد بالا تو چشام زل زدو ادامه داد
+یقه کتتون خرابه ارباب
دستاشو بالا اورد مشغول درست کردن یقه کتم شد من تموم اون مدت زل زده بودم به اون گوی های طوسی رنگش
کارش که تموم شد خواست ازم دور بشه که نفهمیدم چیشد یهو...
- ۱۷۲
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط