{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم

در میان خاطراتم با تو خلوت می کنم
بی قرار و بی صدا از عشق صحبت می کنم 

 رو به قبله می نشینم ، قبله ی چشمان تو
آه را در سینه ی داغم تلاوت می کنم

 بی تو لبریز تمنای شقایق می شوم
دشت احساس و نگاهت را زیارت می کنم

 در حضور آسمان و بستر رنگین کمان
حق رنگ چشم شب را من رعایت می کنم

 هر چه دارم می سپارم باز امشب دست تو
باز هم یاد تو را غرق خجالت می کنم
دیدگاه ها (۲)

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

شدم آینه عشقت بیا خود را تماشا کن بیا و...

دلم ...انار میخواهد ،همان که دلش تنگ می شود ...آرام می ترکدو...

ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﮕر ﺷﺐ , ﺷﺐ ﻧﯿﺴﺖ ! ﻫﻤاﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺭﻭﺯ است ....

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خدا....یه ویترین داره برای بنده هاش خیلی قشنگه...گاهی که به ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱✨______________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒____...

امروز فقط یک روز معمولی از سال نیست؛ امروز روز تولد کسی است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط