{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامتی اون پسری که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت دم تالار عر

سلامتی اون پسری که شب عروسی عشقش قاطی کرد رفت دم تالار عروسی
ولی نرفت تو که عروسی رو بهم بزنه صبر کرد وقتی عروس اومد بیرون با خشم رفت جلو
تور صورت عروس رو برداشت
دید اصن اون نیست
اسکل تالارو اشتباه اومد بود
فامیلای دامادم گرفتن مثه سگ زدنش

خخخخخخخخخخ
دیدگاه ها (۱۰)

دیروز داشتم با خانومم دور فلکه با موتور دور میزدم برگشت گفت ...

خخخخخخ دخترایی که نمیدونید لباس چی بپوشید بیاین یاد بگیرید...

یه نفر بیاد با من دوست بشه...........................بعد ولم...

وضعیت ب حدی خرابه............ک وقتی خانواده باهام حرف میزننح...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۵: رقصِ تیغ‌هاصدایِ قلبم رو که توی...

رمان: گرفتار توپارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره...

پارت 4ادیتور نازم @karlykarlyیکی از کارکنان به سمت اون رفت ت...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹⁴اتاق ت...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 222♡⁠。⁠)⁩لبخند ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۳: آرامشِ سمیصدایِ بسته شدنِ در، ...

ادامه پارت ۲۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط