{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: گرفتار تو

رمان: گرفتار تو

پارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره)

نیشخندِ سرد و روانیِ جونگ‌کوک، درست مثلِ یه ماسکِ شکستنی، یهو از رویِ صورتش محو شد. انگار که تازه متوجه شده باشه چقدر خشن رفتار کرده. اون رگ‌هایِ برجسته‌یِ پیشونیش کم‌کم آروم گرفتن و اون هاله‎‌یِ سیاه و کشنده‌ای که دورش رو گرفته بود، رنگ باخت.

تویِ سکوتِ مرگباری که بعد از شکستنِ در ایجاد شده بود، قدم‌هایِ بلندش رو برداشت و اومد سمتم. هر قدمی که برمی‌داشت، انگار تیکه‌هایِ چوبِ خرد شده زیرِ پاش صدا می‌دادن. من که هنوز مچاله گوشه‌یِ دیوار بودم، نفسم رو تویِ سینه‌ام حبس کردم. فکر کردم الان قراره دستش رو دورِ گلوم حلقه کنه، ولی اون فقط اومد جلویِ پام زانو زد.

فاصله‌مون انقدر کم شد که بویِ ادکلنِ تند و تلخش با بویِ گرد و غبارِ درِ شکسته قاطی شد. دستِ بزرگ و گرمش رو آورد بالا و خیلی آروم، با نوکِ انگشتایِ کشیده‌اش، ردی که اشکام رویِ گونه‌ام گذاشته بودن رو پاک کرد. انگشتش مثلِ آهنربا رویِ پوستم می‌سوخت.

با اون صدایِ بم و خش‌دارش که حالا دیگه اون تندیِ قبل رو نداشت، زمزمه کرد:«ببین چه بلایی سرِ خودت آوردی… انقدر ترسیدی که داری مثلِ بید می‌لرزی؟»

سرم رو کمی عقب کشیدم، ولی دستِ دیگه‌اش رو گذاشت پشتِ سرم و نذاشت تکون بخورم. دوباره با همون لحنِ آروم و مرموز گفت:

«خب احمق، من که قرار نیست تورو بکشم…» بعد یه مکثِ کوتاهِ معنادار کرد و زل زد تو چشمام: «فقط می‌خوام بدونم چرا انقدر ازم دوری می‌کنی؟ چرا انقدر ازم می‌ترسی که ترجیح می‌دی خودت رو تویِ این اتاق زندانی کنی تا اینکه یک لحظه با من روبرو بشی؟»

نگاهش… اون نگاهِ عجیبش، دیگه رنگِ خشم نداشت. یه جور حسِ مالکیت و یه ذره… دلتنگی؟ نه، باورم نمی‌شد. اون داشت اینطوری با من حرف می‌زد؟ اون که یه دقیقه پیش داشت در رو پودر می‌کرد، حالا داشت با انگشتایِ لرزونم بازی می‌کرد؟ قلبم تویِ سینه‌ام می‌کوبید، نه از ترس، بلکه از گیجیِ مطلق. نمی‌دونستم این آرامشِ قلابیه یا واقعاً داره یه رویِ دیگه از خودش رو نشون میده.
[پایان پارت ۱۵]
دیدگاه ها (۰)

رمان: گرفتار توپارت شانزدهم (بخش اول: بازی با آتش)هنوز نفسم ...

ادامه پارت ۱۶

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت سیزدهم: وقتی بازیِ لوس‌بازی، ج...

ادامه پارت ۵

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط