پارت هشتم

#پارت هشتم

یه یهو در در به شدت باز شد...
و مردی قوی هیکل و گنده وارد اتاق شد بهم نگاهی انداخت و شروع کرد به داد کشیدن....
-چیه هان ؟؟؟؟ چه خبرته ؟؟؟ اینجا رو واسه چی گذاشتی رو سرت ؟؟؟
- با این که ترسیده بودم ولی به جیغ جیغم ادامه دادم و گفتم :واقعا ببخشیدا منو شما زندانی کردیدکه چی؟؟؟ اصلا تو کی هستی؟؟؟؟ من کجا؟؟ کی منو اورده اینجا ؟؟؟؟ هاااان ؟
همین طوری داشتم ادامه میدادم که ....
یه طرف صورتم سوخت.... شدت سیلی این قدر زیاد بود که افتادم زمین ...چی شد این مردک من زد ...به چه حقی؟؟؟؟ بهش نگاه کردم که اون با صدای بلند داد زد و گفت:
معلومه چی داری میگی؟؟ دختره ی پرروفکر میکنی کی هستی؟؟ هاااااان؟
با کلمه اخری که زد از شدت بلند صداش قالب تهی کردم و با ترس بهش نگاه کردم به لکنت افتاده بودم ولی گفتم:
-خو...خوب ...این...اینجا ..کجاست؟
که دیدم دستش به سمت یقه مانتوم اومد و .....
یقه لباسم رو تو مشتش گرفت و کشید دنبال خودش....
با جیغ گفتم منو ....منو کجا داری می بری ؟؟؟
که با صدای بلند گفت: فقط خفه شو همین....
با ترس پشت سرش می رفتم که همین که از اتاق خارج شدم و چشمم به سالن افتاد کف کردم ...
اینجا دیگه کجاست ؟ واقعا هنگ بودم این سالن این قدر زیبا بود که ادم محو میشد توش مشغول دید زدن شدم کاملا درد اون سیلی رو فراموش کردم همین طوری داشتم دید میزدم که...
اقای فول تشن خان دستم رو مثل کش تنبون کشید به سمت پله ها برد ...
مجبور بودم دنبالش برم خونه دوبلکس بود ...نه!نه!نه! ......
اینجا انگار بهشت بود این سالن از سالن بالا هم قشنگ تر بود .....وسایلش از تمیزی برق میزدن و .... میتونستی خودت رو تو کف خونه ببینی این قدر تمیز بود ..... واقعا اینجا دیگه کجا بود؟؟ ....سرفه ای کردم که شاید سر اون مردک به سمت برگرده ولی انگار نه انگار...
- ببخشیدا میشه بگید اینجا کجاست؟؟؟؟
اصلا منو ادم حساب نکرد و به راهش ادامه داد به خدا اگه با دیوار حرف زده بودم یه صدایی شاید از خودش تولید میکرد والا.... دیگه خسته شده بودم گفتم:
اخه خونه هم این قدر بزرگ مشه ؟؟؟؟؟ والا....
که با اتمام حرفم اقا غوله دستم رو کشید و......
گفت: خیلی حرف می زنی تو دختر.....
با این که از اخمی که کرده بود حسابی ترسیده بودم ولی سعی خودم رو کردم که ترسم رو بروز ندم ..و دیگه حرفی نزنم تا این غولتشن جانمون دوباره خوی وحشیش گل بکنه و بلایی سرم بیاره...بالاخره رسیدیم پشت یه در بزرگ که غول جانمون تقه به در زد که صدای خوف انگیزی جواب داد : بله؟؟؟
این قدر صداش ترس ناک بود که به سختی اب دهنمو قورت دادم که دوباره اقا غوله گفت: آقا دختره رو آوردم ...
- بیارش داخل....
در رو باز کرد و منو دنبال خودش کشوند داخل اتاق...
برای این که متوجه ترسم نشن سرم رو انداختم پایین که هولم داد جلو تر و که جلوی ......
دیدگاه ها (۲)

#پارت نهم که جلوی میز بزرگی قرار گرفتم اروم اروم سرم رو بلند...

#پارت دهمبا ناله و درد گفتم: توروخدا ..توروخدا ولم کنکه با ص...

#پارت هفتم مهرزاد گفت : جانان من تو واقعا زیبایی تو با اون چ...

#رئیس پدرم#PART_10به صورتش نگاه کردم با حرص گفتمته.خیابونی خ...

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط