پارت نهم
#پارت نهم
که جلوی میز بزرگی قرار گرفتم اروم اروم سرم رو بلند کردم که با دیدن پسر رو به روم با اون اخماش از ترس سکته کردم اون با چشم های مرموزی بهم زل زده بود و پوزخند میزد ......
پسره با صورتی کشیده و چشم وابرو مشکی که چشماش داشتن خباثت رو داد میزدن ولب و بینی مناسب همین جوری در حال دید زدنش بودم که دستش رو بالا اورد و به اقا غوله اشاره کرد که میتونه بره که اونم تعظیمی کرد و از اتاق خرج شد...
پسره از توی جعبه سیگاری در اوردو گوشه لب هاش گذاشت و پک عمیقی بهش زد ... همین حال با نگاه به من خیره
شده بود که بعد از چند دقیقه گفت:
- خوشگلی .
- خیلی هم خوشگلی
با تعجب نگاش کردم دست هام رو مشت کردم و چند تا پلک پشت سر هم زدم از ترس معدم درد میکرد ..ولی تمام توانم رو جمع کردم وگفتم:
- م...م...من..من کجام؟؟؟؟ شما کی ..کی هستین؟؟
لبخندی بهم زد و از جاش بلند شدواومد روبه روم ایستادو شونم رو گرفت و تقریبا پرتم کرد سمت مبل پشت سرم...
با ترس بهش خیره شدم خدایا یعنی می خواد چه بلایی سرم بیاره...؟؟ خودش هم اومد مبل روبه روی من نشست و دوباره بهم خیره شدو کم کم نگاهش به سمت لب هام رفت سرش داشت بهم نزدیک میشد که سریع خودم رو عقب کشیدم و
گفتم: هی هی یارو داری چی کار میکنی ؟؟؟؟
بهم نگاهی انداخت گفت : میخوام ببوسمت .....
با تعجب به این همه گستاخیش نگاه کردم و گفتم: بلههههه؟؟
پوزخندی زدو بلند شدو به سمت میزش رفت ولی من
گفتم : میشه بپرسم من کجام؟؟؟؟
با همون حالت گفت: مهم نیست تو الان کجا هستی مهم اینه که از این به بعد تو اینجا کلفتی!!!!!!!!
دستش رو به سمت زیر سیگاری برد و سگارش رو خاموش کرد و ادامه داد ....
- تو یه جورایی برده منی....
با تعجب گفتم : می دونی داری چی می گی ؟؟ کلفت ...برده ..هااان!!!!! اینا یعنی چی که میگی؟؟؟
گفت: احمقی؟ نمی فهمی؟ چون خوشگل بودی تو خیابون جمعت کردم اوردمت پیش خودم تازه باید خدارو شکر کنی....
ولی من گیج بهش نگاه می کردم که ادامه داد...
گفت: راستی وضیفه ی مهمی رو دوشته....
سوالی نگاش کردم که دوباره گفت:
- باید از این به بعد بهم سرویس بدی....
گنگ نگاش کردم که خودش ادامه داد ...
- یعنی هر شب میام اتاق خوابت و .......
بعدش قهقه ی بلندی زدکه تو دلم رو خاای کرد و اشک تو چشمام جمع شده بودبا همه ی توانم گفتم :
خفه شو فقط خفه شو آشغال عوضی تو دیگه چه خری هستی ؟ معلوم نیست اصلا تو کی هستی ؟ من میخوام برم خونمون بگو بزارن برم همین طوری داشتم حرف میزدم که یکی محکم خوابوند زیر گوشم که از دردش جیغ بلندی کشیدم گونه ام از در داشت میسوخت در همون حال سریع شالم رو از سرم برداشت که بخاطر محکم کشیدن شالم گیر موهام باز شدو موهای بلندم بورم رها شدن که چنگی به موهام زد که از درد ناله کردم و با درد گقتم.....
لطفا نظر بدید ممنون میشم☺
که جلوی میز بزرگی قرار گرفتم اروم اروم سرم رو بلند کردم که با دیدن پسر رو به روم با اون اخماش از ترس سکته کردم اون با چشم های مرموزی بهم زل زده بود و پوزخند میزد ......
پسره با صورتی کشیده و چشم وابرو مشکی که چشماش داشتن خباثت رو داد میزدن ولب و بینی مناسب همین جوری در حال دید زدنش بودم که دستش رو بالا اورد و به اقا غوله اشاره کرد که میتونه بره که اونم تعظیمی کرد و از اتاق خرج شد...
پسره از توی جعبه سیگاری در اوردو گوشه لب هاش گذاشت و پک عمیقی بهش زد ... همین حال با نگاه به من خیره
شده بود که بعد از چند دقیقه گفت:
- خوشگلی .
- خیلی هم خوشگلی
با تعجب نگاش کردم دست هام رو مشت کردم و چند تا پلک پشت سر هم زدم از ترس معدم درد میکرد ..ولی تمام توانم رو جمع کردم وگفتم:
- م...م...من..من کجام؟؟؟؟ شما کی ..کی هستین؟؟
لبخندی بهم زد و از جاش بلند شدواومد روبه روم ایستادو شونم رو گرفت و تقریبا پرتم کرد سمت مبل پشت سرم...
با ترس بهش خیره شدم خدایا یعنی می خواد چه بلایی سرم بیاره...؟؟ خودش هم اومد مبل روبه روی من نشست و دوباره بهم خیره شدو کم کم نگاهش به سمت لب هام رفت سرش داشت بهم نزدیک میشد که سریع خودم رو عقب کشیدم و
گفتم: هی هی یارو داری چی کار میکنی ؟؟؟؟
بهم نگاهی انداخت گفت : میخوام ببوسمت .....
با تعجب به این همه گستاخیش نگاه کردم و گفتم: بلههههه؟؟
پوزخندی زدو بلند شدو به سمت میزش رفت ولی من
گفتم : میشه بپرسم من کجام؟؟؟؟
با همون حالت گفت: مهم نیست تو الان کجا هستی مهم اینه که از این به بعد تو اینجا کلفتی!!!!!!!!
دستش رو به سمت زیر سیگاری برد و سگارش رو خاموش کرد و ادامه داد ....
- تو یه جورایی برده منی....
با تعجب گفتم : می دونی داری چی می گی ؟؟ کلفت ...برده ..هااان!!!!! اینا یعنی چی که میگی؟؟؟
گفت: احمقی؟ نمی فهمی؟ چون خوشگل بودی تو خیابون جمعت کردم اوردمت پیش خودم تازه باید خدارو شکر کنی....
ولی من گیج بهش نگاه می کردم که ادامه داد...
گفت: راستی وضیفه ی مهمی رو دوشته....
سوالی نگاش کردم که دوباره گفت:
- باید از این به بعد بهم سرویس بدی....
گنگ نگاش کردم که خودش ادامه داد ...
- یعنی هر شب میام اتاق خوابت و .......
بعدش قهقه ی بلندی زدکه تو دلم رو خاای کرد و اشک تو چشمام جمع شده بودبا همه ی توانم گفتم :
خفه شو فقط خفه شو آشغال عوضی تو دیگه چه خری هستی ؟ معلوم نیست اصلا تو کی هستی ؟ من میخوام برم خونمون بگو بزارن برم همین طوری داشتم حرف میزدم که یکی محکم خوابوند زیر گوشم که از دردش جیغ بلندی کشیدم گونه ام از در داشت میسوخت در همون حال سریع شالم رو از سرم برداشت که بخاطر محکم کشیدن شالم گیر موهام باز شدو موهای بلندم بورم رها شدن که چنگی به موهام زد که از درد ناله کردم و با درد گقتم.....
لطفا نظر بدید ممنون میشم☺
- ۷.۵k
- ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط