{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر دکه یِ روزنامه فروشی

بر دکه یِ روزنامه فروشی
باران 
به شکل الفبا می بارد
دوست دارم
چند حرف و شاخه گلی در منقار بگیرم
و منتظرت بمانم
باران عصر 
موزون و مقفا
می بارد
می بارد
می بارد
و تو
دیر کرده یی
گل ها
مثل پرندگان به دام افتاده در کف من می لرزند
تو نخواهی آمد
و شعر 
داستان پرنده یی است
که پرواز را دوست دارد
و بالی ندارد.




شمس لنگرودی
دیدگاه ها (۲)

.ای لبت از هر چه باغ سیب ، شیرین بیش ترکِی به پایت می شود اف...

....

صادق فغانیتا ابد بغضِ منِ تب زده کال است عزیزدیدن گریه یِ تم...

کسی فرق میان خوب را با بد، نمی‌فهمد  کسی حال مرا آن‌گونه که ...

بر دکه روزنامه فروشیباران به شکل الفبا می بارد؛دوست دارمچند ...

تو نخواهی آمدو شعرداستان پرنده یی ستکه پرواز را دوست دارد وب...

تو نخواهی آمدو شعرداستان پرنده‌یی استکه پرواز را دوست دارد و...

تو دیر کرده ای.. گل هامثل پرندگانبه دام افتاده در کف من می ل...

«تو نخواهی آمد و شعرداستان پرنده‌ای استکه پرواز را دوست دارد...

🍃🧡#تابستان_دلبر🧡🍃#تو نخواهی آمدو #شعرداستان پرنده یی ستکه #پ...

رضا چایچی شاعر تهرانی

همین شوق دمادم می‏تواند...و بارانی که نم نم می‏تواند...دلم ر...

خیلی قشنگه حتما بخونید... یک مرد بود که تنها بود. یک زن بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط