my beautiful roommate
my beautiful roommate ⭐
#my_beautiful_roommate
𝑷𝑨𝑹𝑻 17
فردا: ویو ته:
داشتم میرفتم سمت کمدم که اتو دیدم خوشحالو بیخیال داره صحبت میکنه با کی؟ با پسرای زیادی که دورشن و سارا هم داره با رضایت بهش نگاه میکنه.
وایسا ببینم اون جونگ ووعه دشمن من... چرا ات داره با اون هول صحبت میکنه با اینکه از ات فاصله داره، داره با نگاهش اتو قورت میده خونم داره به جوش میاد.
اصلا منم میرم با دخترای دیگه.
مامی هویج راوی داستان صحبت میکنه:
از اون روز به بعد تهیونگ شروع کرد به دخترا اهمیت دادن و همه ی وقتشو با دخترا میگذروند و از هر چیز کوفتی که مربوط به ات بود دوری میکرد.
شروع به افت تحصیلی کرد چون اونو ات با هم درس میخوندن و حالا که ات نبود حوصله درس هم نداشت.
دیگه اهمیت نمیداد، میدونست ات قرار نیست برگرده ولی همیشه پذیرفتن حقیقت سخته درسته؟
ات وقتشو با پسرا گذروند، اما بیشتر رو درسو سلامتیش تمرکز کرد و فکر کرد اگه از تهیونگ دور باشه و طبق خواستش بره گم بشه داره به تهیونگ کمک میکنه و هیچ تصوری نداشت که سر معشوقش چه بلایی اورده.
اون فکر میکرد عشق تهیونگ عشق واقعی نبود که انگار یه میل لحظه ای بود زود تموم شد با اینکه با اعماق وجودش تهیونگو دوست داشت تصمیم گرفت گم شه چون خواسته معشوقش بود.
اون میخواست تهیونگ راحت باشه حتی اگه به معنی این باشه که قراره خودش رنج بکشه.
ویو تهیونگ:
روی تخت دراز کشیده بودمو با دوست دختر جدیدم چت میکردم یکی از همون پیکمیا من دوستش نداشتم اون فقط یه ابزار برای حواس پرتی بود همین.
من میخوام مثل جونگ وو عوضی باشم مثل اینکه دخترای خوب(منظورش اته) دنبال پسرای عوضی میرن.
جالبه. پوزخندی از روی حرص زدم تصویر اتو جونگ وو تو ذهنم همش پلی میشد ات طوری به جونگ وو لبخند میزد انگار عاشقشه.
تا ابد از جونگ وو متنفرم اون عشق واقعی منو دزدید...
ویو ات:
این چند روز جونگ وو خیلی باهام خوبه گفت که دشمن تهیونگه ولی خب مهم نیست.
جونگ وو منو برای جشن میانترمش به عنوان پارتنر رقصش میبره من نمیخواستم برم چون نمیخوام تهیونگ منو ببینه و حالش بد بشه ولی خب الان پیش جونگ وو بهترم.
تهیونگ خیلی تغییر کرده استایلش، سطح درسش، ادبش، احساساتش. اصلا دیگه اون نیست یا شاید فقط ظاهر تغییر کرده.
یا شاید من جلوی خودش بودن رو میگرفتم ولی خب دلم براش تنگ شده.
شب: ویو ته:
یه شب زجر اور دیگه روی تخت سابق ات میخوابم لحافو بغل کردمو سعی کردم اخرین اثرات عطر ات رو بخاطر بیارم. دیگه حتی عطر تنشم یادم نمیاد دارم روانی میشم. سجی از بیرون اومد.
~ته تو باز رفتی رو تخت ات.
جوابشو ندادم سرمو تو بالش فرو بردم.
_دلم براش تنگ شده.
~برو پیشش
_چی بگم؟ اون حتی نمیخواد منو ببینه، برم بهش بگم وای ات دلم برات تنگ شده میشه بغلم کنی؟ اونم میگه اره حتما بیا بغلم ؟
~نه ولی جزوه های ات دست منه بیا اینارو ببر براش به این بهانه ببینش.
با اینحرف سجی پریدمو جزوه هارو از دستش قاپیدم و سمت اتاقشون دویدم.
جزوه هارو بردم، در اتاقشونو زدم و سارا درو باز کرد شانسمو من... سارا خواست درو ببنده که مانع شدم
+چی میخوای ته؟
_میشه اتو صدا کنی؟
+با جونگ وو بیرونه.
ولی صدای ات اومد.
=سارا کیه؟
+ات با تو حرفی نداره ته
ات اومد.
=اوه تهیونگ... اینجا چیکار میکنی؟
_میشه چند دقیقه حرف بزنیم...
+معلومه که نه...
=سارا... برو تو
+ولی....
=لطفا...
سارا رفت تو و منو ات تنها بودیم، الان باید چی بگم؟
اعتراف؟ نه الان وقتش نیست.
=چیزی شده.؟
_امم... این جزوه هاتو سجی گفت بیارم برات
=مرسی
_ات....
=هوم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم یه پارت طولانی تر خدمت شوما🥕
هویجای جدیدمون خیلی خوش اومدین بمونین براممم🫂
شرایط 🦭
لایکـ: 15
کامنت: 1۰
بازنشر: 5
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
#my_beautiful_roommate
𝑷𝑨𝑹𝑻 17
فردا: ویو ته:
داشتم میرفتم سمت کمدم که اتو دیدم خوشحالو بیخیال داره صحبت میکنه با کی؟ با پسرای زیادی که دورشن و سارا هم داره با رضایت بهش نگاه میکنه.
وایسا ببینم اون جونگ ووعه دشمن من... چرا ات داره با اون هول صحبت میکنه با اینکه از ات فاصله داره، داره با نگاهش اتو قورت میده خونم داره به جوش میاد.
اصلا منم میرم با دخترای دیگه.
مامی هویج راوی داستان صحبت میکنه:
از اون روز به بعد تهیونگ شروع کرد به دخترا اهمیت دادن و همه ی وقتشو با دخترا میگذروند و از هر چیز کوفتی که مربوط به ات بود دوری میکرد.
شروع به افت تحصیلی کرد چون اونو ات با هم درس میخوندن و حالا که ات نبود حوصله درس هم نداشت.
دیگه اهمیت نمیداد، میدونست ات قرار نیست برگرده ولی همیشه پذیرفتن حقیقت سخته درسته؟
ات وقتشو با پسرا گذروند، اما بیشتر رو درسو سلامتیش تمرکز کرد و فکر کرد اگه از تهیونگ دور باشه و طبق خواستش بره گم بشه داره به تهیونگ کمک میکنه و هیچ تصوری نداشت که سر معشوقش چه بلایی اورده.
اون فکر میکرد عشق تهیونگ عشق واقعی نبود که انگار یه میل لحظه ای بود زود تموم شد با اینکه با اعماق وجودش تهیونگو دوست داشت تصمیم گرفت گم شه چون خواسته معشوقش بود.
اون میخواست تهیونگ راحت باشه حتی اگه به معنی این باشه که قراره خودش رنج بکشه.
ویو تهیونگ:
روی تخت دراز کشیده بودمو با دوست دختر جدیدم چت میکردم یکی از همون پیکمیا من دوستش نداشتم اون فقط یه ابزار برای حواس پرتی بود همین.
من میخوام مثل جونگ وو عوضی باشم مثل اینکه دخترای خوب(منظورش اته) دنبال پسرای عوضی میرن.
جالبه. پوزخندی از روی حرص زدم تصویر اتو جونگ وو تو ذهنم همش پلی میشد ات طوری به جونگ وو لبخند میزد انگار عاشقشه.
تا ابد از جونگ وو متنفرم اون عشق واقعی منو دزدید...
ویو ات:
این چند روز جونگ وو خیلی باهام خوبه گفت که دشمن تهیونگه ولی خب مهم نیست.
جونگ وو منو برای جشن میانترمش به عنوان پارتنر رقصش میبره من نمیخواستم برم چون نمیخوام تهیونگ منو ببینه و حالش بد بشه ولی خب الان پیش جونگ وو بهترم.
تهیونگ خیلی تغییر کرده استایلش، سطح درسش، ادبش، احساساتش. اصلا دیگه اون نیست یا شاید فقط ظاهر تغییر کرده.
یا شاید من جلوی خودش بودن رو میگرفتم ولی خب دلم براش تنگ شده.
شب: ویو ته:
یه شب زجر اور دیگه روی تخت سابق ات میخوابم لحافو بغل کردمو سعی کردم اخرین اثرات عطر ات رو بخاطر بیارم. دیگه حتی عطر تنشم یادم نمیاد دارم روانی میشم. سجی از بیرون اومد.
~ته تو باز رفتی رو تخت ات.
جوابشو ندادم سرمو تو بالش فرو بردم.
_دلم براش تنگ شده.
~برو پیشش
_چی بگم؟ اون حتی نمیخواد منو ببینه، برم بهش بگم وای ات دلم برات تنگ شده میشه بغلم کنی؟ اونم میگه اره حتما بیا بغلم ؟
~نه ولی جزوه های ات دست منه بیا اینارو ببر براش به این بهانه ببینش.
با اینحرف سجی پریدمو جزوه هارو از دستش قاپیدم و سمت اتاقشون دویدم.
جزوه هارو بردم، در اتاقشونو زدم و سارا درو باز کرد شانسمو من... سارا خواست درو ببنده که مانع شدم
+چی میخوای ته؟
_میشه اتو صدا کنی؟
+با جونگ وو بیرونه.
ولی صدای ات اومد.
=سارا کیه؟
+ات با تو حرفی نداره ته
ات اومد.
=اوه تهیونگ... اینجا چیکار میکنی؟
_میشه چند دقیقه حرف بزنیم...
+معلومه که نه...
=سارا... برو تو
+ولی....
=لطفا...
سارا رفت تو و منو ات تنها بودیم، الان باید چی بگم؟
اعتراف؟ نه الان وقتش نیست.
=چیزی شده.؟
_امم... این جزوه هاتو سجی گفت بیارم برات
=مرسی
_ات....
=هوم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم یه پارت طولانی تر خدمت شوما🥕
هویجای جدیدمون خیلی خوش اومدین بمونین براممم🫂
شرایط 🦭
لایکـ: 15
کامنت: 1۰
بازنشر: 5
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
- ۵.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط