{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my beautiful roommate

my beautiful roommate ⭐
#my_beautiful_roommate
𝑷𝑨𝑹𝑻 23
ویو ات:
~اون هیچ عشقی از طرف یک زن دریافت نکرده برای همین وقتی به کسی اعتماد کنه احساساتش و خود واقعیشو بروز میده.
چون عشقی از طرف مادرش نداشته از تو انتظار داره مثل پسر کوچولو باهاش برخورد کنی.... اره میدونم خیلی لوس میشه ولی اطفا اذیتش نکن ات...

همینجوری سجی داشت حرف میزد که با سوت میکروفون همه توجه ها به استیج کوچولوی جشن جلب شد.
درسته وقت رقص بود اما نه مثل اینکه...
تهیونگ اومد کنارم و سجی هم یه طرف دیگه بود.
جونگ وو رو استیج بود و چشماش روی من بود.
اخم سجیو تهیونگ رفت تو هم مثل بادیگاردا کنارم بودن.

وو: خانوم ها اقایون لطفا توجه کنید
_ باز دیگه چی میگه
~ بعد جشن باید یه کتک حسابی بزنمش بهش حال بدم.
=وایسید ببینم چی میگه یه دوقیقه.
وو: امشب برای من شب بزرگیه چون من دختر زندگیم و پرنسس رویاهامو پیدا کردم.
_کیه به نظرت؟
=نمیدونم اصلا دختری با این اوکی میشه؟من که به عنوان دوست به زور باهاشم
~چی میکشی از دست این.
وو: مطمئنم الان همه کنجکاوید که مگه جونگ وو جز دردسر میتونه کاری انجام بده؟ بله من جلوی زن رویاهام به زانو درمیام.

ویو تهیونگ:

با حرفاش اروم شدم خوبه که دیگه به ات گیر نداده اما با کلمه اخر خشکم زد الانه که اشکام راه بیفته.

وو: ات.... من عاشق و شیفته ات شدم میشه تو ادامه زندگیم شریکم باشی؟

ویو ات:

با تعجب گفتم: ها؟!

همه بهم با انتظار نگاه میکردن اما من فقط به ته فکر میکردم برگشتمو دیدم تهیونگ رفته . داد زدم تا صدام بهش برسه

=معلومه که نه!

سارا دوید پیشم

+من دیدم کجا رفت... برو دنبالش
خواستم برم که سجی مچ دستمو گرفت.

~الان نه ات... چند دقیقه دیگه برو .... سارا، کجا رفته؟
+بالای پشت بوم مدرسه... فکر کنم داره... گریه میکنه.
=وای نه....

عصبی بودم و رفتمو به جونگ وو دو تا سیلی خوشگل هدیه دادم

=سارا، سجی ادامش با خودتون

اونا رفتن حساب وو رو برسن من میکروفون رو برداشتمو گفتم: عشق من فقط یکیه و من هیچوقت انتظار نداشتم عاشقش بشم اما الان هستمو حاضرم هر کاری براش بکنم.کیم تهیونگ عشق زندگی منه نه کس دیگه!

من دویدم سمت پله ها تا به بالا پشت بوم برسم. وقتی رسیدم دیدم لبه پشت بوم نشسته و داره هق هق میکنه سریع رفتم بغلش کردم.

=هیششش.... گریه نکن طاقت دیدن اشکاتو ندارم
ولی اون فقط منو پس زد و به گریه کردنش ادامه داد.
دوباره محکم بغلش کردم که شروع کرد حرف زدن....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط 🦭
لایک: ۱۵
کامنت: ۱٠
.
.
.

#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
دیدگاه ها (۱۶)

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻 24ویو ات: ...

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻 22_ ات... ...

پیج قبلیم مسدود شد اگه ایده ای دارین بگین تو کامنتا هویجام ✨...

my beautiful roommate ⭐#my_beautiful_roommate𝑷𝑨𝑹𝑻20دو روز بع...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط