{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودیم

بچه که بودیم وقتی چشم می ذاشتیم حتی اگه تا صد هم می شمردیم
دوست هامون رو پیدا می کردیم.پشت دیواری، توی کمدی، زیر میزی یا پشت درختها همین جا بود، همین نزدیکی ها،گاهی حتی صدای نفسهاشونو می شنیدیم.
اصلا قایم می شدند که پیدا بشن که پیدا بشن و ما از خوشحالی جیغ بکشیم .
امروز چی؟همه چیز یه جور دیگه ست.حتی بازیها!
یک لحظه چشم می ذاریم
یک عمر خیره می مونیم به جاهای خالی یهو گم می شه یه آدم!گاهی حتی یک احساس
و بعضی وقتها یک معرفت! تی بازیها! یک لحظه چشم می ذاریم
یک عمر خیره می مونیم به جاهای خالی یهو گم می شه.
یه آدم!گاهی حتی یک احساس
و بعضی وقتها یک معرفت!.....
دیدگاه ها (۲۴)

آب جوشی که سیب زمینی را نرم می‌کند.همان آب جوشی است که تخم م...

یکی از صبح‌های سرد دی ماه سال1390 ، مردی در متروی تهران، ویو...

تنهایی را دوست دارم!عادت کرده ام که تنها با خودم باشم،دوستی ...

روزگار غریبی است ...نمکدان را که پر میکنی ، توجهی به ریختن ن...

عاشقانه های شبنم

«بعضی عشق‌ها رو نمی‌شه با چند جمله تعریف کرد، باید سال‌ها زن...

#حکایت_قدیمی روباه عاشق خری شده بود که هر روز کنار رودخانه آ...

💜🎧 ~ آرمی‌هااا، آلبوم قشنگمون ARIRANG امروز شش ماهه شد! 😭باو...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 13هیچ‌کس حرف نمی‌زد.همه به جمله‌...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط