سه پارتی از لینو وقتی که pاخر
سه پارتی از لینو: (وقتی که.....) p3اخر
ات: امکان نداره -داد زدی و از تعجب رو تخت نشستی
لینو: یاااا ترسیدم چته
ات: لی...لینو
لینو: ها؟ خوبی؟ بازم عوق زدی؟
ات: م...من- نفس عمیقی کشیدی
ات: چیز فقط میتونی یه لحظه بری یچیزی بخری
لینو: چی؟
ات: بیبی چک -نگران
لینو: شوخیت گرفته
ات: من الان نصفه شبی شوخی دارم؟؟ -کلافه و یکم داد
لینو: اوک باشه چند دقیقه صب کن الان میرم میخرم بر میگردم
لینو زود لباساشو عوض کرد کت چرم مشکیشو برداشت و به همراه سوئیچ رفت
ات: وای خدا لطفا لطفا چیزی که تو ذهنمه نباشه لطفا
لینو: چرا نصف شبی بیبی چک میخواد؟
لینو: صب کن؟؟ -تعجب
لینو: نکنه که من قراره بابا شم؟؟؟ وای خدایا لطفا کاش واقعی باشه
بعد چند دقیقه لینو با بیبی چک برگشت خونه و سریع اومد اتاق و داد بهت و بلند شدی بری دستشویی
لینو: کجا؟
ات: میخوای جلوت تست کنم؟؟
لینو: نه...چیز... -به کل هول شده بود
بعد چند دقیقه با کلی تعجب و کلافگی از دستشویی اومدی و بیرون
ات: نه نه نههه -نگران و کلافه
ات: نباید اون شب آنقدر پیش میرفتیم
لینو: مثبته؟
ات: سرتو تکون دادی-
ات: نباید اینطوری میشدددددد -کلافه و نگران
لینو: تو چت شده ات
ات: من بهت گفته بودم از بچه داشتن خوشم نمیاد
لینو: منظورت چیه؟
ات: لینو من نمیخوام بچه داشته باشیم
لینو: چی داری میگی میفهمی داری...
ات: اره میفهمم دارم چی میگم -یکم بلند
ات: من از داشتن بچه خوشم نمیاد حداقل نه الان -سرتو انداختی و دستاتو بین سرت قرار دادی
لینو سعی میکرد درکت کنه ولی خب اونم دوست داشت بابا بشه و از یه طرف هم نمیخواست تو اذیت بشی
لینو: من میفهممت که چه حالی داری....اما یکم فک کن...منو تو الان یه نینی داریم که داره بزرگ میشه...اگر نگران این که مامان بدی میشی باید بگم اینطوری نیست چون منو تو میتونیم پدر و مادر و تکیه گاه خوبی برای نینیمون باشیم تو فقط باید بخوای -داشت نوازشت میکرد
ات: ولی من نمیخوام، حتی امادگیش رو هم ندارم
لینو: ات...
نگات رو دادی بهش-
لینو: تو میتونی...-صورتتو با دستاش گرفته بود
لینو: من میدونم که از پسش برمیای پس نگران نباش باشه؟تو الان یه نینی تو رحمت داری و باید خوب ازش مراقبت کنی -لبخند
ات: ا..اوهوم -نگران
لینو: پس بخوابیم تا فردا بریم دکتر
ات: تو دراز کشیدی و به حرف لینو داشتی فکر میکردی "تو الان یه نینی تو رحمت داری و باید خوب ازش مراقبت کنی " و آروم دستی رو شکمت کشیدی
ات: یعنی من الان مامانم؟ -تو ذهنت اینو گفتی و یه ذوق کوچیکی قلبتو پر کرد انگار لینو نظرتو تغییر داده بود
پایاننننننن🥹🎀
چطور مطور بود؟🥺
ات: امکان نداره -داد زدی و از تعجب رو تخت نشستی
لینو: یاااا ترسیدم چته
ات: لی...لینو
لینو: ها؟ خوبی؟ بازم عوق زدی؟
ات: م...من- نفس عمیقی کشیدی
ات: چیز فقط میتونی یه لحظه بری یچیزی بخری
لینو: چی؟
ات: بیبی چک -نگران
لینو: شوخیت گرفته
ات: من الان نصفه شبی شوخی دارم؟؟ -کلافه و یکم داد
لینو: اوک باشه چند دقیقه صب کن الان میرم میخرم بر میگردم
لینو زود لباساشو عوض کرد کت چرم مشکیشو برداشت و به همراه سوئیچ رفت
ات: وای خدا لطفا لطفا چیزی که تو ذهنمه نباشه لطفا
لینو: چرا نصف شبی بیبی چک میخواد؟
لینو: صب کن؟؟ -تعجب
لینو: نکنه که من قراره بابا شم؟؟؟ وای خدایا لطفا کاش واقعی باشه
بعد چند دقیقه لینو با بیبی چک برگشت خونه و سریع اومد اتاق و داد بهت و بلند شدی بری دستشویی
لینو: کجا؟
ات: میخوای جلوت تست کنم؟؟
لینو: نه...چیز... -به کل هول شده بود
بعد چند دقیقه با کلی تعجب و کلافگی از دستشویی اومدی و بیرون
ات: نه نه نههه -نگران و کلافه
ات: نباید اون شب آنقدر پیش میرفتیم
لینو: مثبته؟
ات: سرتو تکون دادی-
ات: نباید اینطوری میشدددددد -کلافه و نگران
لینو: تو چت شده ات
ات: من بهت گفته بودم از بچه داشتن خوشم نمیاد
لینو: منظورت چیه؟
ات: لینو من نمیخوام بچه داشته باشیم
لینو: چی داری میگی میفهمی داری...
ات: اره میفهمم دارم چی میگم -یکم بلند
ات: من از داشتن بچه خوشم نمیاد حداقل نه الان -سرتو انداختی و دستاتو بین سرت قرار دادی
لینو سعی میکرد درکت کنه ولی خب اونم دوست داشت بابا بشه و از یه طرف هم نمیخواست تو اذیت بشی
لینو: من میفهممت که چه حالی داری....اما یکم فک کن...منو تو الان یه نینی داریم که داره بزرگ میشه...اگر نگران این که مامان بدی میشی باید بگم اینطوری نیست چون منو تو میتونیم پدر و مادر و تکیه گاه خوبی برای نینیمون باشیم تو فقط باید بخوای -داشت نوازشت میکرد
ات: ولی من نمیخوام، حتی امادگیش رو هم ندارم
لینو: ات...
نگات رو دادی بهش-
لینو: تو میتونی...-صورتتو با دستاش گرفته بود
لینو: من میدونم که از پسش برمیای پس نگران نباش باشه؟تو الان یه نینی تو رحمت داری و باید خوب ازش مراقبت کنی -لبخند
ات: ا..اوهوم -نگران
لینو: پس بخوابیم تا فردا بریم دکتر
ات: تو دراز کشیدی و به حرف لینو داشتی فکر میکردی "تو الان یه نینی تو رحمت داری و باید خوب ازش مراقبت کنی " و آروم دستی رو شکمت کشیدی
ات: یعنی من الان مامانم؟ -تو ذهنت اینو گفتی و یه ذوق کوچیکی قلبتو پر کرد انگار لینو نظرتو تغییر داده بود
پایاننننننن🥹🎀
چطور مطور بود؟🥺
- ۲۶.۳k
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط