{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو
بی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو»

شب‌های پادگان، سنگین و سرد بود
آخـر خدا چرا؟ آخـر خدا چگو…

نه… نه نمی‌شود، فریاد زد: برقص…
در خنده‌ی فـروغ، در اشک شاملو…

توی کلاهِ خود، لاتین نوشته بود
“Your hair is black, Your eyes are blue”

یک نامــــه آمد و شد یک تــــراژدی
این تیتر نامه بود: «شد آرزو عرو…

س» و ستاره‌ها چشمک نمی‌زدند
انگار آسمــــان حالش گرفته بود

تصمیم را گرفت، بعد از نماز صبح
با اشک در نگـــاه، با بغض در گلو

بالای بــــــرج رفت و ماشه را چکاند
با خون خود نوشت: «نامرد آرزو…»
دیدگاه ها (۳)

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـو بی عکس نامزدش، بی عکس «آر...

خدمت شروع شد، تاریک و تـو بـه تـوبی عکس نامزدش، بی عکس «آرزو...

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿گریه هامو پس میگیرم دروغاتم مال خودتد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط