{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❥❥❥

❥❥❥
❥❥
❥
گفتـ:
حتـما مےآیمـ...
منتظـر باشـ...
منتـظر پاـے دیـوار
جیبـ هایمـ پـُر از آهـ و اـے کاشـ;
بازهمـ بےخداحافظے رفتـ
مثلـِ هر بار...
کوچـہ و...
خلوتــ و...
بـاد؛
کاسه ـے اشکمـ از دستمـ افتـاد...
یکـ دل پـُر...
زیـر بارانــ شُر شُر...
یکـ نفر رد شد و گفتـ:
بادهـا بے خداحافظے مےروند...
ابرها همـ همینـطور...ღღ
❥
❥❥
❥❥❥
دیدگاه ها (۳)

مدتی ستکه تو رااز فنجان های قهوه ی شبانه امامانت می گیرم وقر...

دلت را محکم بچسب رفیقآدمها............انقدر انصاف ندارند که....

احساس من خلاصه ایست... از مهربانی هایت که هوای عشق تو را دار...

,,

صدای تیراندازی تمام عمارت را پر کرده بود.اعضا با افراد روس د...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

نام: قرارداد نفرتPart:²⁶چند دقیقه از آخرین حرف جونگکوک گذشته...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁰﴿ویو ات﴾صدای بلندگو که قطع شد، تمام را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط