پشت هم شعر نوشتم که بخوانی خواندی
پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟
آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنم
پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه کنم
پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود
اصلا از حافظه ام عالم و آدم برود
آمدم از نفَست کام بگیرم اما...
لحظه ای با لبت آرام بگیرم اما...
جای اسمت به سه تا نقطه رسیدم ای وای
در جهانم اثری از تو ندیدم ، ای وای
بغض کردم که ببینی و بمانی، ماندی؟
آرزو داشتم این بار... به تو تکیه کنم
پیشِ من باشی و بر شانه ی تو گریه کنم
پیش من باشی و جز تو، به جهنم برود
اصلا از حافظه ام عالم و آدم برود
آمدم از نفَست کام بگیرم اما...
لحظه ای با لبت آرام بگیرم اما...
جای اسمت به سه تا نقطه رسیدم ای وای
در جهانم اثری از تو ندیدم ، ای وای
- ۱.۸k
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط