فانوس نمیخواهد از نور تو مهتابم

فانوس نمیخواهد، از نور تو مهتابم
آرام تر ای امواج، من معنی گردابم

درکوچه ی رویایم،چشمان تو روشن شد
پلکی زده ای برهم،برهم زده ای خوابم

با خنده ی لبهایت، خورشید اذان میگفت
من تشنه ی لبخندت، او تشنه ی محرابم

سبزاست کویر اما، با ناز سرانگشتت
من را تو نوازش کن،دیریست که بی تابم

آرامش دریاها، از آن دل دریایی ست
همدل شــده ام با تو، آرامشِ مردابم

مانند درختی پیر، در حسرت یک شعله
آتش بِکشم امشب، من دور ِز هر آبم
دیدگاه ها (۲۶)

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ا...

چشم چرخاندم نگاهم در نگاهش گیر کردمن تقلا کردم اما او مرا تس...

پشت هم شعر نوشتم که بخوانی، خواندی؟بغض کردم که ببینی و بمانی...

دلم یک دوست میخواهد...امیدی بر جماعت نیست، میخواهم رها باشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط