فانوس نمیخواهد از نور تو مهتابم
فانوس نمیخواهد، از نور تو مهتابم
آرام تر ای امواج، من معنی گردابم
درکوچه ی رویایم،چشمان تو روشن شد
پلکی زده ای برهم،برهم زده ای خوابم
با خنده ی لبهایت، خورشید اذان میگفت
من تشنه ی لبخندت، او تشنه ی محرابم
سبزاست کویر اما، با ناز سرانگشتت
من را تو نوازش کن،دیریست که بی تابم
آرامش دریاها، از آن دل دریایی ست
همدل شــده ام با تو، آرامشِ مردابم
مانند درختی پیر، در حسرت یک شعله
آتش بِکشم امشب، من دور ِز هر آبم
آرام تر ای امواج، من معنی گردابم
درکوچه ی رویایم،چشمان تو روشن شد
پلکی زده ای برهم،برهم زده ای خوابم
با خنده ی لبهایت، خورشید اذان میگفت
من تشنه ی لبخندت، او تشنه ی محرابم
سبزاست کویر اما، با ناز سرانگشتت
من را تو نوازش کن،دیریست که بی تابم
آرامش دریاها، از آن دل دریایی ست
همدل شــده ام با تو، آرامشِ مردابم
مانند درختی پیر، در حسرت یک شعله
آتش بِکشم امشب، من دور ِز هر آبم
- ۸۱۳
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط