PART:¹⁵
PART:¹⁵
رفت سمتش تا نامجون رو بزنه که یهو نامجون تفنگش رو پر ماشه کرد و دستش رو ، روی ماشه به طرف رینا گرفت
/تو که دوست نداری تنها یادگاریت از شوهر بدبخت دود شه بره هوا ؟ ( نیشخند )
¢ وایسا وایسا تروخدا خواهش میکنم من کاری نمیکنم ولی دستت رو از روی ماشه بردار خواهش میکنم نامجون ( با دستای لرزون و بغض)
/ اوم ..وایسا ببینم به یه شرط رینا کوچولو رو نمیگیرم ازت ( نیشخند)
¢ هرچی باشه قبول میکنم فقط با رینای من کاری نداشته باش عوضی ( بغض و بدنش داره میلرزه)
/ هرچی ؟ باشه پس اگه هرچیه میخوام زیر خوابم باشی نظرت چیه ؟ هوم ؟ میدونی که اگه بگی نه رینا کوچولو دود میشه میره ( نیشخند)
( بادیگارد همین الان اومدن رینا رو بردن تو یه اتاق دیگه تا این صحنه ها رو نبینه )
¢اگه ....زیر خوابت بشم قول میدی به من و رینا کاری نداشته باشی ( آروم ) ؟
/ قول ؟ شاید اگه امشب خوب هم کاری کنی
(اسمات نمی نویسم )
ویو بعد از اسمات
ویو نامجون
اههه دختره هرزه خیلی خوب بود لعنتی فک میکنه که ولشون میکنم اما نمی دونه که چیکار باهاش میکنم دلم برای هرزه کوچولوم تنگ شده بود امیدوارم ادب شده باشه به سمت سلول های پری هام رفتم همشون یکی یکی بهم تعظیم میکردن تا رسید به آت دوباره با همون نگاه نفرت بارش داشت نگام میکرد
ادامه دارد
لطفاً درکم کنید دوستم فوت شده ولی من دارم براتون پارت میزارم پس حمایت کنید
رفت سمتش تا نامجون رو بزنه که یهو نامجون تفنگش رو پر ماشه کرد و دستش رو ، روی ماشه به طرف رینا گرفت
/تو که دوست نداری تنها یادگاریت از شوهر بدبخت دود شه بره هوا ؟ ( نیشخند )
¢ وایسا وایسا تروخدا خواهش میکنم من کاری نمیکنم ولی دستت رو از روی ماشه بردار خواهش میکنم نامجون ( با دستای لرزون و بغض)
/ اوم ..وایسا ببینم به یه شرط رینا کوچولو رو نمیگیرم ازت ( نیشخند)
¢ هرچی باشه قبول میکنم فقط با رینای من کاری نداشته باش عوضی ( بغض و بدنش داره میلرزه)
/ هرچی ؟ باشه پس اگه هرچیه میخوام زیر خوابم باشی نظرت چیه ؟ هوم ؟ میدونی که اگه بگی نه رینا کوچولو دود میشه میره ( نیشخند)
( بادیگارد همین الان اومدن رینا رو بردن تو یه اتاق دیگه تا این صحنه ها رو نبینه )
¢اگه ....زیر خوابت بشم قول میدی به من و رینا کاری نداشته باشی ( آروم ) ؟
/ قول ؟ شاید اگه امشب خوب هم کاری کنی
(اسمات نمی نویسم )
ویو بعد از اسمات
ویو نامجون
اههه دختره هرزه خیلی خوب بود لعنتی فک میکنه که ولشون میکنم اما نمی دونه که چیکار باهاش میکنم دلم برای هرزه کوچولوم تنگ شده بود امیدوارم ادب شده باشه به سمت سلول های پری هام رفتم همشون یکی یکی بهم تعظیم میکردن تا رسید به آت دوباره با همون نگاه نفرت بارش داشت نگام میکرد
ادامه دارد
لطفاً درکم کنید دوستم فوت شده ولی من دارم براتون پارت میزارم پس حمایت کنید
- ۱۴۷
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط