{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART:¹⁴

PART:¹⁴
/ احساس ؟ اعتقادی بهش ندارم ( پوزخند)
_ نبایدم داشته باشی حرومی کسی که دوستش رو می‌کشه معلومه که احساس
ندارهههه( با نفرت گفت وعربده زد )
/ سر من داد نزن هرزه کوچولو وگرنه التماس زنده بودن می‌کنی ( خنده سادیسمی)
_ کصشعر چقد میگی حروم زاده فک کردی میزارم قاتل داداشم راست راست جلوم راه بره و بهش چیزی نگم ؟ کور خوندی حروم لقمه ( این و میگه و یه سیلی به نامجون میزنه )
/ اوه آت ...دل و جرات پیدا کردی شجاع شدی آفرین هرزه کوچولو خوشم اومد اما گفتم که کاری میکنم التماس زنده بودن کنی ( با دستاش فک آت رو میگیره و ادامه میده) گفتم یا نگفتم ( عربده و عصبی)
ویو آت
فکم و خیلی محکم گرفته بود
جوری که مزه خون و توی دهنم حس کردم پس مجبور بودم بگم اره
_ا..ره
/ حالا شد هرزه کوچولو
/ بادیگارد
بادیگارد : بله ارباب ؟
/ این هرزه رو ببر ۶۵۹ تا شلاق بخوره بعدشم بزار تو سلول شماره ۱۹۴۶
بادیگارد :چشم ارباب
بادیگارد دو تا دستای آت رو گرفت و آت هی تقلا می‌کرد که از چنگش آزاد بشه اما نمی شد تا اینکه نامجون تفنگش رو سمت رینا کوچولویی که مامانش چشماش رو گرفته بود تا نبینه باباش چه جوری مرد آت هم به این دلیل راضی شد
نیلا که تا الان ساکت بود و فقط بی صدا گریه میکرد به سمت نامجون اومد و خواست بزنتش که یهو
ادامه دارد
حمایت بشه لطفاً اصلا حالم خوب نیست ولی براتون پارت گذاشتم پس حمایت بشه
دیدگاه ها (۷)

PART:¹⁵رفت سمتش تا نامجون رو بزنه که یهو نامجون تفنگش رو پر ...

PART:¹³_نهههه جین نههه داداشییی نهههه( جیغ و گریه ) به دست ه...

سلام قشنگام خوبین ؟ خوب اول از همه این که پیچ این خوشگل خانم...

اند آخرpart 29ات ولی یشماره ناشناس بود پیام رو باز کردم و خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط