{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدادرنگیهامشغول بودند. به جزمدادسفید. هیچ کس به اوکارنمدا

مدادرنگیهامشغول بودند. به جزمدادسفید. هیچ کس به اوکارنمداد. همه میگفتند :توبه هیچ دردی نمیخوری. یک شب که مدادرنگیها، توی سیاهی کاغذگم شده بودند، مدادسفیدتاصبح کارکردماه کشیدآنقدرستاره کشیدکه کوچک وکوچک وکوچکترشد. صبح توی جعبه مدادرنگی جای اوخالی، باهیچ رنگى پرنميشد....
دیدگاه ها (۱)

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

when silence became a scream p11

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

همه مدادرنگی هامشغول یه کاری بودندجزمدادسفید،هیچکی بهش کاری ...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

مداد رنگیها مشغول بودندبه جزمداد سفید، هیچکس به اوکار نمیداد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط