{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه کشیده ای تو ای دل زِغم نشسته جانت

چه کشیده ای تو ای دل زِغم نشسته جانت
به کدام   قوت و قوّت  بکشی  رازِ  نهانت؟
تن  من  شکسته  و تو  ، زِ  فراق  یار گوئی
مگر آهنی تو ای دل نشکسته  استخوانت؟
شده ام چو باغ ودشتی که نشان گل ندارد
به کجا چنین شتابان شده ای وقت خزانت؟
همه  تن بسوزِ سازش زدم و نشد به کیشم
تو چرا چنین  هراسان  بزنی به هر کرانت؟
به درونِ آتشِ  جان  بنشین و  ناله کم کن
به  تبسمِ نگاهش  بده  جان به نیمه جانت
چو شدم  خرابِ  کویت  منم و بار گرانت
دیدگاه ها (۴)

عاشقانه های شبنم

جمـــع آوری پارچه های عـــزا و سیاه از حـــرم مطهـــر سیدالش...

ساعت ب وقتoo:oo تنهایےوتلخ کامےمں است.جونم واسات بگه:میکشی د...

تا تو مشهورشوی به امیدی که بیائی نگرانت بودمپیشتاز همهٔ منتظ...

تا تو مشهورشویبه امیدی که بیائی نگرانت بودمپیشتاز همهٔ منتظر...

جان و تنم ای دوست فدای تن و جانتمویی نفروشم به همه ملک جهانت...

به دیدارت  شتابان  و هراس  از ابر و بارانمبه پهلو  گه زند  آ...

قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل منوا دل من وا دل من وا دل من وا...

غزل زیبای شماره ۲۸۴۰ دیوان شمس مولانا

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن ماییمفروش خویش ارزان که تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط