{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من ماندم و این کهنه چراغی که ندارم

من ماندم و این کهنه چراغی که ندارم
پر شد دلم از حسرت باغی که ندارم


یاران همه در گلشن و گلزار نشینند
من خوش به دمی روز فراغی که ندارم


در مملکت فاصله ها گم شده ام من
از قافله و قبله سراغی که ندارم

در ها همه از پنجرها هی گله دارند
من از درو از پنجره داغی که ندارم


درد من ازان یکسره دیوار بتون است
راضی به پر پیر کلا غی که ندارم


مشکل بشود پر زد ازاین فاصله ی سرد
یا دل بدهم به چلچراغی که ندارم

فرید عباسی
دیدگاه ها (۲)

سه ر چه مه و وه شیم وشکت که رد لوایداخی گرانیت په یم ئاوه رد...

دوستان عزیز برای دیدن خلاقیت های دوستان و ارسال خلاقیت خودتا...

ماکت دیواری تازه

زخمی دردی عجیبم میروم مرهم کنمیا اگر شد روی غم را در حضورت ک...

#در‌این‌سراچۀ‌غم‌گوشۀ‌فراغی‌نیستبه هیچ گوشۀ این شهر کوچه‌باغ...

مریم مقدس و کودک به همراه آن مقدس ( به ایتالیایی : Sant'Anna...

شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

عبدالله ایران سروایول

شما یادتون نمیاد ولی من یه زمانی نقاش کاغذ بودم

هنرگرد نقاشی گل و گیاه

مونا لیزا اثری از لئوناردو داوینچی

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط