{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شد

شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شد
غمهای دلت به لب بیان خواهد شد

فرقی نبود که عاشقی یا شاعر
هردوکه شدی دلت نشان خواهد شد

تا از دل خود کنی شکایت با اشک
چشمت به دلت چه بدگمان خواهدشد

احساس تو بر دلت زند صد دشنه
فریاد تو عاقبت فغان خواهد شد

هرگه که زدل سخن برانی آنگاه
بی دل صفتی زه ِ کمان خواهد شد

رسوا بشوی چرا که شاعر گشتی
دادش ززمین به کهکشان خواهد شد

هان! دیده و لب ببند و بگذر از غم
چون بهرتنت زمین دهان خواهد شد

دل را زِوفا به این و آن می بخشی
لیکن زِجفا چه نیمه جان خواهد شد

هرآنکه سحن ز دل مراند با عشق
راهش به خطا چه نا توان خواهد شد
دیدگاه ها (۱)

از وصف ِ تو درمانده قلم ، حرف نداریآنقدر که رام ِ تو شد این ...

آنکس که بداند و بخواهد که بداند خود را به بلندای سعادت برسا...

دوش بوی گل مرا از آشنایی یاد دادجان گریبان پاره کرد و خویش ر...

قصد دارم که فقط همسفرت باشم و بسبا بسی دلهره دنبالِ سرت باشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط