شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شد
شاعرکه شدی دلت عیان خواهد شد
غمهای دلت به لب بیان خواهد شد
فرقی نبود که عاشقی یا شاعر
هردوکه شدی دلت نشان خواهد شد
تا از دل خود کنی شکایت با اشک
چشمت به دلت چه بدگمان خواهدشد
احساس تو بر دلت زند صد دشنه
فریاد تو عاقبت فغان خواهد شد
هرگه که زدل سخن برانی آنگاه
بی دل صفتی زه ِ کمان خواهد شد
رسوا بشوی چرا که شاعر گشتی
دادش ززمین به کهکشان خواهد شد
هان! دیده و لب ببند و بگذر از غم
چون بهرتنت زمین دهان خواهد شد
دل را زِوفا به این و آن می بخشی
لیکن زِجفا چه نیمه جان خواهد شد
هرآنکه سحن ز دل مراند با عشق
راهش به خطا چه نا توان خواهد شد
غمهای دلت به لب بیان خواهد شد
فرقی نبود که عاشقی یا شاعر
هردوکه شدی دلت نشان خواهد شد
تا از دل خود کنی شکایت با اشک
چشمت به دلت چه بدگمان خواهدشد
احساس تو بر دلت زند صد دشنه
فریاد تو عاقبت فغان خواهد شد
هرگه که زدل سخن برانی آنگاه
بی دل صفتی زه ِ کمان خواهد شد
رسوا بشوی چرا که شاعر گشتی
دادش ززمین به کهکشان خواهد شد
هان! دیده و لب ببند و بگذر از غم
چون بهرتنت زمین دهان خواهد شد
دل را زِوفا به این و آن می بخشی
لیکن زِجفا چه نیمه جان خواهد شد
هرآنکه سحن ز دل مراند با عشق
راهش به خطا چه نا توان خواهد شد
- ۷۱۴
- ۰۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط