شبيه ساعت شني ،
شبيه ساعت شني ،
كه دانه های آخرش را
در گلوی تنگ دو هيچ جا گذاشته ،
كم آورده ام !
شبيه بادبادكي كه ،
به قصد خودكشي بال هايش را چيده و باد لعنتي رهايش نمي كند ،
ميانِ درگيری آسمان و زمين ،
كم آورده ام!
شبيه خودنويسي ،
كه تمام خونش را پای شعرهاي عاشقانه ام حرام كرده !
شبيه دستمال خيسي ،
كه از اشك هايم به گريه افتاده ؛
كم آورده ام!
ديگر از طعم گسِ دروغ های شيريني كه به خوردم مي دهند، بيزارم!
از عاشقانه هايي كه به اسم عشق خطوط كمربند را هدف مي گيرند ،
تا تمام علاقه شان را با كمرشان اثبات كنند !
خسته اَم از اميد هايي كه نيامده مي روند و تلمباري مي شوند ،
روي تمام آرزوهاي خاك خورده ام!
خسته اَم،
از نگاهي كه همه غمدار وصفش مي كنند و ،
حجمِ سكوتي كه حنجره ام را چنگ مي زند!
كه دانه های آخرش را
در گلوی تنگ دو هيچ جا گذاشته ،
كم آورده ام !
شبيه بادبادكي كه ،
به قصد خودكشي بال هايش را چيده و باد لعنتي رهايش نمي كند ،
ميانِ درگيری آسمان و زمين ،
كم آورده ام!
شبيه خودنويسي ،
كه تمام خونش را پای شعرهاي عاشقانه ام حرام كرده !
شبيه دستمال خيسي ،
كه از اشك هايم به گريه افتاده ؛
كم آورده ام!
ديگر از طعم گسِ دروغ های شيريني كه به خوردم مي دهند، بيزارم!
از عاشقانه هايي كه به اسم عشق خطوط كمربند را هدف مي گيرند ،
تا تمام علاقه شان را با كمرشان اثبات كنند !
خسته اَم از اميد هايي كه نيامده مي روند و تلمباري مي شوند ،
روي تمام آرزوهاي خاك خورده ام!
خسته اَم،
از نگاهي كه همه غمدار وصفش مي كنند و ،
حجمِ سكوتي كه حنجره ام را چنگ مي زند!
- ۲۰۶
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط